رسول خدا ( ص ) آمدند و خواستار اسيران و اموال خويش گشتند . رسول خدا ( ص ) آنان را در انتخاب ميان زنان و كودكان و يا اموالشان آزاد گذاشت ؛ و آنان فرزندان و زنان خود را برگزيدند . آنگاه به آنان فرمود : « سهم من و فرزندان عبد المطلب از آن شما باشد . پس از آنكه نماز ظهر را با مردم گزاردم برخيزيد و بگوييد كه ما به وسيلهء مسلمانان نزد رسول خدا ( ص ) و به وسيلهء رسول خدا ( ص ) نزد مسلمانان دربارهء زنان و كودكانمان شفاعت مىجوييم . » من در اين هنگام ( سهم خود و بنى عبد المطلب را ) به شما خواهم بخشيد و از مسلمانان نيز برايتان درخواست بخشش مىكنم . »
هوازن به اين توصيه عمل كردند و رسول خدا ( ص ) پاسخ داد : « اما آنچه سهم من و فرزندان عبد المطلب است به شما دادم . » مهاجران و انصار نيز گفتند : « آنچه سهم ماست به رسول خدا ( ص ) تعلق دارد . » اما اقرع بن حابس از قبيلهء تميم و عيينة بن حصن فزارى و همچنين عباس بن مرداس از پس دادن اسيران خوددارى ورزيدند . در اين هنگام رسول خدا ( ص ) فرمود : « هر كه از شما از حق خود نمىگذرد ، به ازاى هر اسير ، از نخستين غنيمتى كه به دست آيد ، شش شتر به او داده خواهد شد . » به اين ترتيب مسلمانان همهء اسيران هوازن را به آنها بازگردانيدند .
سريههاى دعوت :
سريهء طفيل بن عمرو دوسى سوى ذوالكفلين « 1 »
هنگامى كه رسول خدا ( ص ) رهسپار طايف شد ، طفيل بن عمرو دوسى را در شوال سال هشتم هجرى بر سر ذوالكفلين ، بت عمرو بن حممهء دوسى فرستاد و فرمان داد تا از قبيلهاش كمك بگيرد و پس از انجام مأموريت ، در طايف به آن حضرت بپيوندد . او با شتاب خود را به قبيلهاش رسانيد و ذوالكفلين را ويران ساخت . او صورت بت را با آتش مىسوزاند و مىگفت : « اى ذو كفلين ، ما از عبادت كنندگان تو نيستيم ، ما از تو اصيلتريم ،
هامش
( 1 ) - ذوكفلين : اين بت متعلق به دوس ، سپس بنى منهب بود . پس از آنكه اسلام آوردند ، رسول خدا ( ص ) طفيل بن عمرو دوسى را فرستاد و او آن را به آتش كشيد . ر . ك . الاصنام ، كلبى ، ص 37 .