خانهء خدا آمدهايم و مىخواهيم كه حرمتش را بزرگ بداريم و آيين پرستش را به جاى آوريم . ما با خود قربانى آوردهايم و پس از قربانى كردن آنها با آرامش باز مىگرديم . »
قريش پاسخ دادند كه سوگند خوردهاند ، هرگز محمد امسال به زور وارد مكه نخواهد شد . سخن ميان عثمان و قريش به درازا كشيد و اقامتش به طول انجاميد . مسلمانان پنداشتند كه وى را به مكر و خيانت كشتهاند .
هنگامى كه شايعهء قتل عثمان به پيامبر ( ص ) رسيد فرمود : « تا كار را با اين مردم يكسره نكنيم از اينجا نمىرويم . » سپس از يارانش خواست كه با او بيعت كنند ، و آنان در بيعت معروف به رضوان تا پاى جان با وى بيعت كردند - اين بيعت زير درختى انجام گرديد . پس از آن رسول خدا ( ص ) به نشانهء حضور و بيعت عثمان ، دستش را در دست ديگر نهاد .
عثمان ميان قريش از سران به شمار مىآمد ، از اين رو ترسيدند كه اگر اقامتش طولانى گردد ، آزارى به او برسد . پس به وى اجازهء بازگشت دادند و به پيامبر خدا ( ص ) پيغام دادند كه قريش شك ندارد او و يارانش براى زيارت و بزرگداشت كعبه آمدهاند . اما امسال را به خاطر اين كه اعراب تصور نكنند ، آنان در برابر تهديد و فشار مسلمانان شكست خوردهاند اجازه نمىدهند وارد مكه شوند .
گفت و گوهاى پنهانى
قريش ، سهيل بن عمرو را به منظور مذاكره نزد پيامبر ( ص ) فرستاد ، تا با ايشان توافق كند كه مسلمانان امسال از مكه بازگرداند . رسول خدا ( ص ) كه به سازش با مكيان تمايل داشت ، از سهيل استقبال كرد .
صحبت سهيل به درازا كشيد و مسلمانان در اطراف پيامبر ( ص ) منتظر نتيجه گفت و گوها بودند ؛ و عدهاى در اين باره بىتابى مىكردند . چنانچه اعتماد فراوان و ايمان ژرف مسلمانان نسبت به پيامبر نبود ، هرگز زير بار توافق با قريش نمىرفتند و با آنها مىجنگيدند و به زور وارد مكه مىشدند . اما رسول خدا ( ص ) همچنان بر اعصابش مسلط بود و آرامش خود را حفظ مىكرد . هنگامى كه عمر را از روند گفت و گوها خشمگين ديد فرمود : « من بندهء خدا و فرستادهء اويم ، من هرگز مخالفت اوامر او نمىكنم