رسول خدا ( ص ) به دو جهت همه را آزاد فرمود : نخست اينكه حسن نيت نشان بدهد و دوم اينكه هرگونه بهانهاى براى گرد آوردن اعراب عليه مسلمانان را از قريش بگيرد .
گفت و گوهاى مقدماتى :
الف - مشركان : قريش فردى به نام مكرز بن حفص را فرستاد تا وضعيت مسلمانان را ارزيابى كند . او در بازگشت گزارش داد كه محمد به قصد جنگ نيامده ، بلكه قصد زيارت خانهء كعبه را دارد .
پس از او حليس بن علقمه ، رئيس احابيش « 1 » را فرستادند . همين كه چشم رسول خدا ( ص ) بر وى افتاد گفت : « اين مرد از قبيلهء پاك و خداشناسى است ، شترهاى قربانى را پيش او رها كنيد تا ببيند كه ما براى جنگ نيامدهايم » . حليس با مشاهدهء قربانىها نزد رسول خدا ( ص ) نرفت و به احترام آنچه ديده بود بازگشت تا گزارش مأموريت خود را به قريش ارائه دهد . اما آنها به وى چنين پاسخ دادند : « تو عربى باديه نشين و نا آگاهى » .
حليس بر آشفت و فرياد زد : « اى گروه قريش به خدا سوگند كه ما بر چنين امرى با شما پيمان نبستهايم و چنين قرار دادى منعقد نكردهايم . آيا مىشود كسى را كه براى بزرگداشت خانهء خدا آمده جلوگير شد ؟ به خدايى كه جان حليس در دست اوست سوگند ، يا محمد را در زيارت آزاد مىگذاريد يا من احابيش را عليه شما همداستان مىكنم . » قريش از وى تقاضا كردند ، به آنها اجازه دهد تا در اين باره بينديشند .
قريش انديشيدند كه عروة بن مسعود « 2 » را به سفارت بفرستند . او كه از بزرگان ثقيف و مردى با وقار و دانا بود ، از ترس اينكه مبادا پس از گفت و گوى با آن حضرت از قريش حرفهاى ناخوشايندى بشنود ، در آغاز از پذيرش آن سرباز زد . اما قريش به او اطمينان دادند كه مقام و موقعيت او نزد آنها محفوظ و حسن تدبيرش مسلم است و او را متهم به خيانت نخواهند كرد . عروه نزد پيامبر ( ص ) رفت و يادآور شد كه مكه شهر محبوب اوست و خويشاوندان وى در آن ساكن هستند ، از اين رو نبايد با گروهى فرومايه - كه اگر
هامش
( 1 ) - احابيش : يكى از قبايل تير انداز عرب . اينان را به دليل سياه پوست بودن و يا انتساب كوهى به نام حبشى در پايين مكه به اين نام خواندهاند . افراد اين قبيله آميزهاى از اعرابند كه خود را از اعقاب كنانة بن خزيمه مىدانند .
( 2 ) - سيره او را در كتاب قادة فتح العراق و الجزيرة 387 - 411 ببينيد