پس از ايمان به خداوند ، به بتها كفر ورزيدند . اما به خانهء خدا همچنان ايمان داشتند .
بنابر اين بايد به مكه مىرفتند و خانهء خدا را بزرگ مىداشتند تا اعرابى كه در مكه گرد مىآيند ، به نيروىشان پى ببرند و هم به جايگاه بلند بيت الله در نظر آنان آگاه گردند .
اين كار بر نيروى مسلمانان مىافزود ، دلهاى مشركان را به آنان متمايل مىساخت ؛ و به ظالمانه بودن جلوگيرى مسلمانان از انجام حج و عمره پى مىبردند و همهء اينها از كينه و دشمنىها مىكاست و هرگز براى جنگ با آنها متحد نمىشدند .
در ماه ذى قعده سال ششم ، رسول خدا ( ص ) تصميم گرفت سوى مكه حركت كند .
فرستادگانى را نزد قبايل غير مسلمان اعزام كرد و از آنان خواست ، براى زيارت و بزرگداشت كعبه و نه براى جنگ ، همراه مسلمانان حركت كنند . قصد حضرت اين بود كه همهء اعراب بدانند ، خروج وى در ماه حرام به منظور حج است و نه جنگ . اگر قريش به پيروزى از ديگر اعراب بر جنگ در ماه حرام و باز داشتن رسول خدا از حج و عمره اصرار مىورزيدند ، اعراب بيرون مكه موضع آنها را تأييد نمىكردند و در جنگ عليه مسلمانان آنها را يارى نمىدادند . در اين صورت توان كسب پشتيبانى همپيمانهاى خود را از دست مىدادند . و اين در حالى بود كه بدون پشتيبانى آنها توان جلوگيرى مسلمانان را نداشتند .
مشركان و يهوديان : در ميان مشركان قبيلهاى كه به تنهايى بتواند در برابر مسلمانان ايستادگى كند وجود نداشت . بنابراين تنها راهى كه پيش رويشان قرار داشت ، اين بود كه همهء نيروهاى خود را براى مقاومت در برابر اسلام گرد آورند . هر چند كه اين كار نيز ضمانتى براى پيروزى نداشت .
اجتماع نيروى مشركان در جبههء واحد امكان نداشت ، مگر با انگيزههاى بسيار قوى و سرنوشت ساز ، مثل دشمنى با مقدسات و يا تعرض به زن و فرزند آنان . اينك قبايل عرب باور كرده بودند كه مسلمانان نيرومندتر از آن هستند كه بتوان به مال و جانشان دست درازى كرد .
از يهوديان نيز كسى جز ساكنان خيبر باقى نمانده بود و اينان نيز از ترس اينكه مبادا به همان سرنوشت بنى قريظه ، بنى قينقاع و بنى نضير گرفتار شوند ، از انجام هرگونه اقدام
الرسول القائد (شيوه فرماندهى پيامبر ص) (فارسى) — صفحة 238
مساهمون: محمود شيت خطاب الموصلي
ص٢٣٨