فرياد مظلوميت سر داد . به دنبال آن يكى از مسلمانان به آن يهودى حمله كرد و او را كشت . يهوديان نيز در مقابل ، آن مسلمان را كشتند و سپس به دژهاى خود پناه بردند و در آنجا سنگر گرفتند .
نيروهاى طرفين :
الف - مسلمانان : همهء مسلمانان ساكن مدينهء منوره كه توانايى حمل سلاح داشتند ، به فرماندهى رسول خدا ( ص ) .
ب - يهوديان : همهء بنى قينقاع ساكن مدينهء منوره .
هدف :
قصد مسلمانان اين بود كه بنى قينقاع را در مدينه سركوب كنند و حاكميت مطلق را از آن خويش بسازند و شهر را به عنوان يك پايگاه امن براى تمركز بخشيدن به عمليات نظامى آيندهء خود مورد استفاده قرار دهند .
حوادث :
رسول خدا ( ص ) از بنى قينقاع خواست كه دست از آزار مسلمانان بردارند و به پيمان خود احترام بگذارند تا به سرنوشت قريش دچار نشوند . ولى آنها تهديدهاى آن حضرت را بى اهميت تلقى كردند و گفتند : « اى محمد ! مغرور مشو ، تو با گروهى نا آزموده جنگيدى و بر آنان پيروز گشتى ، به خدا سوگند ، اگر با تو بجنگيم خواهى دانست كه مرد ميدان ماييم ، نه ديگران ! »
پس از اين مبارزه طلبى آشكار ، براى مسلمانان راهى جز جنگ با بنى قينقاع باقى نماند . پس ، مدت پانزده روز آنان را در دژهايشان محاصره كردند ، تا اينكه تسليم شدند و به تصميم رسول خدا ( ص ) دربارهء جان و مال و زنان و فرزندان خود رضايت دادند . در اين هنگام عبد الله أبىّ « 1 » نزد رسول خدا ( ص ) آمد و گفت : « اى محمد ! نسبت به هم پيمانهاى من نيكى كن » ( يهوديان با خزرج هم پيمان بودند ) . رسول خدا به سخن او اعتنا نكرد .
عبد الله براى بار دوّم گفتهاش را تكرار كرد و رسول خدا ( ص ) از او روى برگرداند . در اين
هامش
( 1 ) - سر كردهء منافقان در مدينه .