عالمترند . پس در ميان ايشان تخصيص عليّ كرد و گفت : إنّه هادٍ مَهدي يَسلك لكم المحجّةُ البيضاء و إنّه أقضَيالامّة و إنّه يُقاتل عَلَي تأويل القُرآن كما قاتَلَ رسولُ الله علي تَنزيله ، يعني : به درستي كه علي راه نماينده ، و راه يافته است ، و به راه روشن رود ؛ و به درستي كه او قاضي و حاكمترين امّت است ، و او جهاد و قتال مىكند برتأويل قرآن ، همچنان كه رسول خدا قتال كرد بر تنزيل قرآن .
و در كتاب مجتبي آمده : عن عليّ في قوله تعالي :
الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ
( عنكبوت : 2 ) قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّه :
مَا هَذِهِ الْفِتْنَةُ قَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ [ مُبْتَلًى ] وَ مُبْتَلًى بِكَ وَ إِنَّكَ مُخَاصَمٌ فَأعِدَّ لِلْخُصُومَةِ
[ بحار : 28 / 69 ]
يعني : از عليّ عليه السلام روايت است در اين آيه [ كه ] مفهوم آن است كه : اي مردمان ! مپندارند كه ايشان را بگذارند كه ايشان گويند ، ما ايمان آورديم و ايشان را آزمايش نكردند و نيازمودند . گفتم : يا رسول اللّه ! اين چه آزمودني باشد ؟ پيغمبر عليه السلام فرمود : يا علي ! به درستي كهآزمايش كرده و آزموده تو باشي ، و آن كه با تو مبتلي و ممتحن باشد ، و به درستي كه با تو خصومت كنند . پس كارسازي خصومت كن .
و به اجماع ، درحرب خيبر ، ابوبكر و عمر متأخّر افتادند و علي متقدّم . كما رَوَي العامّة : لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُه يعني : همچنان كه عامه روايت كردند كه پيغمبر فرمود در حرب خيبر كه : من هر آينه رايت را به مردي مىدهم كه او خدا و رسول خدا را دوست دارد ، و خدا و رسول وي را دوست دارند .
و به اجماع مفسّران در اداي نُه آيه از سوره برائت علي مقدّم بود و ابوبكر مؤخّر ، چنان كه گفتند : چون نُه آيه آمد ، رسول آن را به ابوبكر داد و به موسم فرستاد . جبرئيل آمد و گفت : خدا سلام مىرساند وميگويد كه : لَا يُؤَدِّيهَا عَنْكَ إِلَّا أنْتَ أوْ رَجُلٌ مِنْكَ ، يعني : نرساند اين آيتها را از تو الّا تو يا مردي از اهل