معرّب چاكر ، گرفته شده باشد . اين گروه از غلامان از استيلاى تركان بر امور دولت ناخشنود بودند .
« 518 » جامى است با سر تنگ و شكم فراخ ، مساوى با يك صاع و نيم يا 422 گرم و 60 سانتىگرم . ( لغت نامه )
« 519 » وزنى معادل يك سوم مكّوك .
« 520 » مرضى كه در آن ساق و قدم آماس كند و رنگشان مايل به سياهى شود .
« 521 » حسنى : قصرى در بغداد منسوب بن حسن بن سهل كه بعدها به التاج معروف شد .
سرايهاى خلافت در آنجا بوده است . ( حموى ، ياقوت ، معجم البلدان )
« 522 » ابو معشر ، جعفر بن محمد بلخى . وفات 272 ه . ق .
« 523 » وفات ، سال 258 ه . ق .
« 524 » وفات ، سال 310 ه . ق .
« 525 » حمدان بن حمدون ، جد ملوك بنى حمدان .
« 526 » محمد بن حمدان .
« 527 » ظهور ابو سعيد جنّابى را ابن اثير در وقايع 286 ه . ق آورده است .
« 528 » شايد احمد بن عبد الله مروزى ، ملقب به حبش حاسب ، باشد .
« 529 » در سال 288 ه . ق وفات كرده .
« 530 » ساهر در لغت به معناى « شب زندهدار » است .
« 531 » حربى ، ناحيهاى ميان بغداد و تكريت . ( معجم البلدان )
« 532 » اين برد پارچهاى بود كتانى كه پيامبر به كعب بن زهير آنگاه كه او را مدح گفت ، بخشيده بود و معاويه آن را از كعب خريده بود . اين برد از بنى اميه به بنى عباس رسيد . خلفاى اين سلسله آن را در روزهاى ويژه بر دوش مىافكندند .
« 533 » مراد بختيشوع چهارم پسر يحيى يا يوحنا بن بختيشوع سوم است .
« 534 » در الكامل : سبكرى .
« 535 » مراد كرج ابو دلف است . جايى ميان بروجرد و اراك امروزى ، شايد آنجا كه امروز كره رود مىگويند .
« 536 » يا : ارگان . ناحيهاى ميان شيراز و اهواز .
« 537 » القاهر باللّه در ماه جمادى الاولاى سال 322 ه . ق خلع شد .
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى ) — صفحة 483
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٨٣