بختيشوع عنوانى است سريانى به معناى « عيسى رهايى داده است » ( دايرة المعارف فارسى .
تاريخ علوم عقلى . تاريخ پزشكى ايران ، ترجمه دكتر فرقانى )
« 479 » ابو زكريا يوحنا [ يحيى ] پسر ماسويه ، از پزشكان مشهور جنديشاپور ( 243 ه ) در عهد هارون الرشيد و بعد از وى . به تعليم طب و ترجمهء كتب طبى در بغداد مشغول بود . مدتى رياست بيت الحكمه را كه مركز تأليف و ترجمه بود به عهده داشت . ( فرهنگ معين )
« 480 » جوارش چيزى است مفرح و مقوى و از بين برندهء نفخ و مصلح اغذيه . معجونى است خوشبو و خوش طعم . ( لغت نامه )
« 481 » كمونى جوارشى است كه اصل و عمدهء اخلاط آن كمون يعنى زيرهء كرمانى است .
( لغت نامه )
« 482 » بنداذيقون ؟
« 483 » مروسيا - مرزنگوش .
« 484 » كندس يا كندسه يا كندش ، گياهى است از تيرهء سوسنيها و از دستهء سورنجانها كه آن را خربق سفيد نيز گويند . كندس را چون به بينى كشند عطسه آورد . ( لغت نامه . فرهنگ معين )
« 485 » حرّاقه نوعى كشتى جنگى كه در قديم از آن آتش و مواد محترقه به طرف دشمن مىانداختهاند . ( فرهنگ عميد )
« 486 » البته انگور زهرآگين . متن چنين است : « و كان سبب موته انّه أكل عنبا فأكثر منه فمات فجأة » ، كه در ترجمه اصلاح شد .
« 487 » رودى در آسياى صغير . ( دايرة المعارف فارسى )
« 488 » احمد بن عبد الله مروزى . منجم و رياضيدان ، به سبب تبحر در محاسبات ، حاسب لقب يافت .
« 489 » سند هند يا سدهانت . در سال 154 ه . ق منجمى هندى به نام كنكه يا منكه به دربار منصور عباسى آمد . او در نجوم به طريقهء كتاب سورى سدهانت - يعنى معرفت از راه خورشيد - دست داشت . منصور او را مأمور كرد كه مختصر آن كتاب را كه همراه داشت به بعضى از منجمين دربار به عربى املا كند و بعد فرمان داد آن كتاب را ترجمه كنند . آنگاه ابو اسحاق ابراهيم بن حبيب ، يا محمد بن ابراهيم فزارى را گفت كه بر مبناى آن ترجمه كتاب تأليف كند . و همين كتاب فزارى است كه نزد مسلمانان به زيج سندهند مشهور شد . زيج سندهند تا عهد مأمون و انتشار طريقهء بطلميوس مدار علم بوده است . ( دايرة المعارف فارسى . انتقال علوم
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى ) — صفحة 480
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٨٠