فيليپوس « 318 » قيصر
هفت سال حكومت كرد « 319 » . به مسيحيان نيكى مىكرد .
عزم آن كرد كه به جمع مؤمنان درآيد . اسقف او را گفت : تو نمىتوانى به كليسا درآيى تا آنگاه كه از همه محرمات دورى گزينى و به يك زن كه از خويشان نباشد بسنده كنى . او به هنگام نماز حاضر مىشد و با جمعى كه با دين مسيح آشنا شده ولى هنوز بدان وارد نشده بودند ، بيرون كليسا مىايستاد .
سال اول پادشاهى او مصادف با سال سى و يكم پادشاهى شاپور پسر اردشير بود . در سال سوم پادشاهىاش جماعتى از اصحاب بدعت ظاهر شدند . اينان مىگفتند : هر كه به دل مؤمن باشد و به زبان سخنان كفر آميز گويد كافر نيست .
همچنين در اين زمان آنتونيوس و فولى كه هر دو از مردم مصر بودند رسم رهبانيت پديدار گردانيدند . اينان پشمينه پوشيدند و در بيابانها تنهايى گزيدند .
دكيوس « 320 » [ : دقيانوس ] قيصر
او يك سال پادشاهى كرد « 321 » و از شدت كينهاش به فيليپوس قيصر كه به مسيحيان نيكى مىكرد ، بر آنان سخت گرفت و به آزارشان پرداخت . چنان كه بسيارى از دين بازگشتند و چون دقيانوس كشته شد توبه كردند . ناباطيس كشيش توبهء آنان را نمىپذيرفت و مىگفت : كسى كه پس از مراسم تعميد راه خطا پيش گيرد آمرزيده نخواهد شد . ديگر پدران ، او را بسى اندرز دادند و از او خواستند به رأى همگان بازگردد و او همچنان راه انكار مىپيمود . عاقبت شصت تن از اسقفها گرد آمدند و او را از كليسا راندند و تعاليمش را باطل شمردند .
در زمان دقيانوس گروه هفت نفرى اصحاب كهف از او گريختند و در مغارهاى پنهان شدند . چون قيصر خبر يافت فرمان داد تا در آن مغازه را فرو بندند . خداوند خواب را بر ايشان مسلط كرد تا آنگاه كه بيدار شدند .
گالوس قيصر
با او مرد ديگرى نيز موسوم به ولوسيانوس در پادشاهى شريك بود . اين دو ، دو سال پادشاهى كردند « 322 » ، سپس در يكى از بازارهاى رم به نام فلامينوس