داشتند بهدست موحدين افتاد . موحدين جمعى را نيز اسير كردند و به اشبيليه بردند در آنجا گردنشان را زدند . « 4 »
در منطقهء غربى نيز آلفونسو هنريكيز پادشاه پرتغال پيمان خود بشكست و بار ديگر شهر باجه را كه تازه روى آبادى ديده بود مورد حمله قرار داد . آلفونسو در سال 573 ه / 1177 م لشكر به باجه كشيد و كشتههاى آن نابود كرد ، اما در حالىكه نزديك بود بر شهر غلبه يابد لشكر خود به سوى درهء اشبيليه در حركت آورد و پس از آنكه در طريانه قتل و غارت كرد به حوالى اشبيليه آمد ، آنگاه بار ديگر به باجه بازگرديد . چون آلفونسو هنريكيز به باجه رسيد ، شهر را ويران و خالى از سكنه يافت . سبب آن بود كه والى شهر عمر بن تيمصلت همراه با على بن وزير حاكم حصن شربه لشكر آراسته و به قصر ابى دانس حمله كردند ميان آنان و مسيحيان نبرد درگرفت . در اينحال براى مسيحيان از شنترين نيرو رسيد . ابن تيمصلت و على بن وزير منهزم و با جمعى از سواران و پيادگان اسير شدند . و باقى كشته شدند . چون خبر به مردم باجه رسيد زن و فرزند برگرفتند و از باجه گريختند . بعضى به ميرتله رفتند . اين واقعه در محرم سال 574 ه / ژوئيهء سال 1178 م اتفاق افتاد . اين تيمصلت و همتاى او ابن وزير را به قلمريه بردند .
ابن تيمصلت را شكنجه دادند و سپس اعدام كردند ولى ابن وزير را با گرفتن چهار هزار دينار فديه آزاد كردند . « 5 »
در روايت پرتغالى داستان اين جنگ به صورت ديگر آمده است . گويد آنكه به درهء اشبيليه لشكر كشيد سانچو پسر آلفونسو هنريكيز و ولىعهد او بود . و اين واقعه در سال 1178 م / 574 ه اتفاق افتاد . سانچو پس از آنكه موحدين را در خارج شهر طريانه شكست داد لشكر به لبله برد . در آنجا دريافت كه لشكرى از موحدين به محاصرهء باجه مىرود . سانچو جمعى از سواران خود را به باجه فرستاد و خود با باقى لشكرش از پى آنها برفت و موحدين را بار ديگر منهزم ساخت و باجه در حوزهء تصرف پرتغاليها باقى
هامش
( 4 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، القسم الثالث ص 110 و 111 و نيز رجوع كنيد به. 723 623 . P . III . T anapsE ed lareneG airotsiH : etneufaL . M( 5 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ص 107 و 108 .