تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
رسول بازآمد و خبرى كه موجب خشم و كين او شود نياورده بود ابن جلداسن را به حال خود رها كرد « 1 » . الواثق سپس از تادارت به ولجه در مشرق تادارت رفت . در اين اثناء خبر آوردند كه بنى مرين بازگشته‌اند و از رودام الربيع گذشته به بلاد خود رفته‌اند . امير ابو يوسف با لشكر خود به بلاد دكاله آمده بود و تا ابو دبوس را بترساند مزارع را درهم كوفته بود . ابو دبوس ابو العباس هسكورى را با هدايايى گران به نزد امير ابو يوسف فرستاد تا ثابت كند به انجام تعهدات خويش وفادار است . اين صلح در دربار موحدى سبب شادمانى فراوان شد « 2 » ولى در همين هنگام اخبارى رسيد كه از وقوع حوادث نگران‌كننده‌اى در پايتخت حكايت داشت . از اين قرار كه السيد عبد العزيز پسر خليفه السعيد مدعى بود كه ابو دبوس الواثق از اعقاب خليفه المنصور نيست . از اين‌رو غاصب تخت خلافت است . بعضى از زعما هم به دو پيوسته بودند . عبد العزيز در نهان با ابن جلداسن باب مكاتبه باز كرده بود و بعضى از اين نامه‌ها به دست الواثق افتاده بود . عبد العزيز براى حفاظت از جان خويش ملازم سراى خود بود . السيد ابو زيد داماد الواثق كه اين نامه‌ها را او كشف كرده بود با چند تن از مشايخ موحدين به خانهء او رفت و نامه‌ها به او نمود . عبد العزيز مبهوت شد و هيچ نتوانست گفت . در همانجا گرفتندش و بند برنهادند . الواثق نيز حكم اعدامش را صادر كرد و آن توطئه در نطفه خفه شد . « 3 » الواثق آنگاه بسيج نيرو كرد كه به سوس رود . به هنگامى كه در وادى تانسيفت بود نامه و هدايايى از امير يغمراسن بن زيان صاحب تلمسان برسيد . يغمراسن به خليفه موحدى اعلام بيعت نموده بود و او را از طمع‌ورزيهاى بنى مرين برحذر داشته بود و وعده داده بود كه در برانداختن بنى مرين دست اتحاد به او خواهد داد . موحدين از اين روابط دوستانه شاد شدند و طبلها را به صدا درآوردند « 4 » . الواثق به سوى سوس در
هامش
( 1 ) . البيان المغرب ، ص 457 ، 458 . ( 2 ) . الذخيرة السنيه ، ص 126 . ( 3 ) . البيان المغرب ، ص 459 ، 460 . ( 4 ) . الذخيرة السنيه ، ص 127 . البيان المغرب ، ص 416 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 438 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان