تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
افتاد . ابو المسك آن را به الرشيد نشان داد ، در حال فرمان قتل مومنانى و السيد ابو حفص را صادر كرد و هر دو فداى يك عبارت كه از سر بىپروايى در نامه آمده بود ، گرديدند . « 20 » هنوز چند ماهى از اين حادثهء خونين نگذشته بود كه خليفه الرشيد جان باخت . او براى تفرج به يكى از باغهايى كه در جوار قصر احداث كرده بود ، رفت . در آنجا آبگيرى بود . با يكى از كنيزان در زورقى نشستند تا گردش كنند . زورق برگشت و خليفه در آب افتاد و غرق شد و در حال بمرد . بعضى نيز گويند او را كه سخت در تب مىسوخت از آب بيرون آوردند و به قصر بردند و در آنجا پس از سه روز بمرد . اين حادثه روز سه‌شنبهء هفتم جمادى الاخر سال 640 ه / دوم دسامبر سال 1242 م اتفاق افتاد . ابن عذارى مىگويد در گردش بر روى آب عمامه از سر برداشت و گرفتار سرماخوردگى شد و بمرد . الرشيد به هنگام مرگ بيست و چهار سال از عمرش رفته بود . خلافتش از ده سال درگذشته بود . وزيران او عبارت بودند از السيد ابو محمد عبد اللّه بن ابى سعد بن المنصور و ابو زكريا بن ابى الغمر و ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه الجنفيسى و ابو على بن ابى محمد عبد العزيز كه بدين ترتيب وزارت كردند جز جنفيسى كه دوبار وزارت كرد . الرشيد با آنكه چون پدرش المأمون نبود كه از ادب و بلاغت بهره برده باشد ، باز هم براى امر كتابت خود عده‌اى از اعلام كتاب عصر را از مغرب و اندلس به خدمت گرفت . اينان عبارت بودند از ابو زكريا الفازازى و ابو عبد اللّه القباجى و ابو عبد اللّه بن ابى عشره و ابو عبد اللّه الفازازى و ابو المطرف بن عميرة المخزومى و ابو الحسن الرعينى و ابو عبد اللّه تلمسانى . بعضى از اينان كاتب پدرش نيز بوده‌اند چون ابو زكريا الفازازى و ابو المطرف بن عميره و ابو الحسن الرعينى . در وصف او گفته‌اند كه جوانى گلگون‌چهر و سرخ‌موى بود با ريشى انبوه و قامتى
هامش
( 20 ) . البيان المغرب ، ص 358 . روض القرطاس ، ص 171 . الذخيرة السنيه ، ص 64 .