و عرج بيومين ام القرى * و نم فعسى ان تراها خيالا
لتسأل عن ساكنيها الرماد * و لم تر للنار فيها اشتعالا
يومين در اين ابيات از ديههاى اشبيليه است و بنى عباد از آن ده بودند . و در اين قصيده در هجو اعتماد گويد :
تخيرتها من بنات الهجين * رميكية ما تساوى عقالا
فجائت بكل قصير العذار * لئيم النجادين عما و خالا
قصار القدود و لكنهم * اقاموا عليها قرونا طوالا
سپس به روزگار جوانىاش با المعتمد اشاره مىكند و در حق او اشارات ناشايست مىكند و او را بدين بيت مخاطب مىسازد :
ساكشف عرضك شيئا فشيئا * و اهتك سترك حالا فحالا « 11 »
در هرحال ، عوامل سياسى و شخصى دست به هم دادند تا ابن عمار هرچه بيشتر لگدكوب حوادث گردد . ابن عمار از زندان خود براى المعتمد بن عباد قصايدى همه شكايتآميز و عطوفتبرانگيز مىفرستاد كه دل سنگ را آب مىكرد ، ولى مؤثر نمىافتاد .
ابن الخطيب مىگويد : « اگر قلم تقدير بر سر او نرفته بود و اجلش فرانرسيده بود ، آن قصايد هردلى را نرم مىساخت و هركوهى از گناه را بر باد مىداد » . يكى از مشهورترين قصايد او قصيدهء زير است كه اوتار دل را مىلرزاند :
هامش
( 11 ) . ابن الابار : الحلة السيراء ( نسخهء خطى اسكوريال ) ، برگهاى 74 و 102 . همچنين رجوع كنيد به دوزى :711 . p , II . V , muradidabbA . tsiH .المقرى : نفح الطيب ، ج 2 / ص 451 و 452 .