تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
مىكوشيد . گويند عاقبت المعتمد بن عباد را دل بر او بسوخت و وعدهء بخشايشش داد ، ولى بار ديگر از وعده‌اى كه داده بود عدول كرد ؛ زيرا دشمنان ابن عمار كه خبر يافتند سعى در هلاكش نمودند . سردستهء اين معاندان ابو بكر بن زيدون پسر ابن زيدون شاعر بود . اينان كاغذى به المعتمد نشان دادند كه در آن ابياتى به خط ابن عمار بود . آنها را در ايامى كه در مرسيه مىزيست سروده بود در هجو بنى عباد و اعتماد الرميكيه زن المعتمد . « 8 » پيش از اين گفتيم كه ميان ابن عمار و اعتماد زن المعتمد خصومت بود و اين خصومت روزبه‌روز افزون مىشد . اعتماد كه ملكهء اشبيليه بود در زندگى شوى خود جايى آشكار داشت و در دربار اشبيليه نفوذى سرشار . ازدواج المعتمد با اين زن زيبا و هوشيار كه هم در ايام عزت و اعتلا در كنار او بود و هم در روزگاران شوربختى ، و براى او پسرانى زاييد كه همه بعدها صاحب مراتب و مقامات شدند ، داستانى است ميان تاريخ و اسطوره . تاريخ مىگويد به هنگامى كه المعتمد ولىعهد پدر بود ، روزى اعتماد را همراه مولايش رميك كه از وجوه اشبيليه بود ، ديد . در نظرش خوش‌آمد و خريدش و سخت دلبستهء او شد تا با او ازدواج كرد . روايت ديگر هرچند طرفه‌تر ، ولى به افسانه نزديكتر است ، و آن اينكه المعتمد روزى با وزير خود ابن عمار در ساحل وادى الكبير ، رود اشبيليه ، تفرج مىكرد و با يكديگر به تبادل ابيات مشغول بودند . باد بر آب مىوزيد و آب چون زره حلقه‌حلقه مىشد . المعتمد مصراع اول را سرود :
« صنع الريح من الماء زرد »
و از ابن عمار خواست كه آن مصراع را تمام كند . وزير نتوانست مصراع مناسب را بيابد . دخترى زيبا كه در كنار رودخانه رخت مىشست بر فور پاسخ داد :
« اى درع لقتال لو جمد »
المعتمد بن عباد در شگفت شد و از سرعت خاطر او خوشش آمد همچنانكه فريفتهء زيبايى او شده بود . از او پرسيد كه شوهر دارد ؟ دختر گفت كه شوهر ندارد .
هامش
( 8 ) . رجوع كنيد به دوزى :401 - 001 , 19 . p , II . V , muradidabbA . tsiHابن خطيب : اعمال الاعلام ، ص 160 و 161 . المراكشى : المعجب ، ص 66 . فتح بن خاقان : قلائد العقيان ، ص 83 ، 90 ، 91 و 97 . همچنين982 . p , diC led anapsE aL : LadiP . M . R .