و در زهد گويد :
يا من يراوغه الاجل * حتى م يلهيك الامل
حتى م لا تخشى الردى * و كانه بك قد نزل
اغفلت عن طلب النجاة * و لا نجاة لمن غفل
هيهات يشغلك الرجاء * و لا يدوم لك الشغل
فكان يومك لم يكن * و كان نعيك قد نزل
امير عبد اللّه مجالست علما و شعرا را دوست مىداشت و آنان را اكرام مىنمود و به خود نزديك مىساخت و از مدايح آنان خوشدل مىشد . ابن حيان مىگويد :
« مجلس امير عبد اللّه پيش از خلافت و بعد از خلافت او از مجالس ديگر ملوك آراستهتر به فضايل و پيراستهتر از رذايل بود . طبقات مختلف از اهل علم و ادب در آنجا گرد مىآمدند . مقدم بر همهء دوستان و همنشينان او استاد شاعران زمان ابو عمر احمد بن عبدربه صاحب عقد الفريد بود . ابن عبدربه شاعر دولت اموى و مداح امراى آنان از عهد امير محمد تا عبد الرحمان الناصر بود . ديگر از شعرا موسى بن محمد بن حدير معروف به زاهد بود . ديگر سعيد بن عمرو العكى و عبيد اللّه بن يحيى بن ادريس الخالدى و سعيد بن عبدربه پسر برادر صاحب عقد الفريد بود . همهء اينان از بزرگان شعرا و كتاب هستند . از اخص وزراى او در اين مجالس علمى دو وزير عالم و اديب عبد الملك ابن جهور و عبد الملك بن شهيد بودند . امير عبد اللّه را عادت براين بود كه در مهمات با اهل علم و ادب مشورت مىكرد و به آرا و احكام آنان استعانت مىنمود . بقى بن مخلد فقيه عصر و بزرگترين علماى زمان او بود . امير او را تعظيم و اكرام مىكرد و به خانهء او مىرفت و از او علم فرامىگرفت و به نصايحش گوش فرامىداد . « 47 »
هامش
( 47 ) . ابن حيان ، المقتبس ، ص 34 ، 38 ، 41 و 42 .