فصل اول سرنگونى دولت اموى و قيام دولت عباسى
دولت اموى دولت امپراتورى بزرگ اسلامى بود . در عصر آن دولت فتوحات اسلامى از جانب شرقى تا سند و از غرب تا اقيانوس اطلس و اسپانيا بسط يافت . در اين عصر امپراتورى اسلامى به ذروهء فخامت و قوت خود رسيد : واحدى به هم پيوسته و استوار تحت يك سلطهء ادارى . ولى تمتع دولت اموى از اين قدرت و وحدت ديرى نپاييد و هنوز قرن دوم هجرى آغاز نشده بود كه به زودى روى به سستى و از هم گسيختگى نهاد . هنگامى كه عصر خلفاى نيرومندى چون وليد بن عبد الملك و برادرش سليمان ( 86 - 99 ه ) سپس برادر ديگرشان هشام بن عبد الملك پايان گرفت مىبينيم كه عوامل انحلال و پراكندگى چون موريانه ، آن تخت اقتدار را سستبنيان كرد ، تا فروريخت . پس از اندكى در اندلس فتنهها و آشوبها سر برداشت و چنان كشورى از قلمرو امپراتورى بيرون افتاد و سلطهء خلافت دمشق را جز نامى نبود . افريقيه نيز كمكم از قبضهء خلافت بيرون رفت و مردانى كه به دعوى استقلال سر برداشته بودند ، هريك ناحيهاى را مجزا نمود . در ولايات دوردست شرقى نيز چون خراسان و فارس قيامهايى صورت گرفت و پادشاهى بنى اميه چنان كه گويى بر دهانهء آتشفشان قرار گرفته باشد لرزيدن آغاز كرد و دعوتهايى كه قريب به نيم قرن در پردهء اختفا بود اينك