جنگهاى داخلى بود و براى دست يافتن به سلطنت و رياست يكديگر را مىكشتند .
در اين گيرودار شارل مارتل به منصب كاخبانى منصوب شد و سالى چند - در حالى كه خصم و رقيب او اودو امير اكوتين به تنهايى ضربات عرب را تحمل مىكرد - به استحكام مبانى سلطنت خود سرگرم بود . چون خطر فتح اسلامى به عيان مشهود افتاد و مسلمانان به سوى شمال در حركت آمدند و تا برگونى پيش رفتند ، فرانكها بر خود لرزيدند و قبايل ژرمن در اوستراسيا و نوستريا از خواب بيدار شدند تا از كيان خود و سلطهء خود دفاع كنند .
اين بار خطر حقيقى و صعب بود . مسلمانان به لشكرىگران و سازوبرگى فراوان - كه از آغاز فتح چنان ديده نشده بود - از پيرنه گذشتند . سردار اين لشكر جرار مردى بود با عزمى و الا و شجاعتى بىهمانند و اقتدارى شايان ، يعنى عبد الرحمان الغافقى . عبد الرحمان الغافقى بزرگترين سردار اسلامى بود كه تا آن زمان از پيرنه گذشته بود . غافقى لياقت خود را در رهبرى سپاه ، آن روز كه فرمانده لشكر اسلام سمح بن مالك كشته شد و لشكر به هزيمت رفت ، و او توانست لشكر شكستخورده را از زير ضربات دشمن بيرون كشد و منظم عقبنشينى كند ، نشان داد . غافقى لشكر را در سپتمانيا مستقر ساخت . روايات فرنگى در ارزيابى سپاه عبد الرحمان و ميزان سازوبرگ آن اعداد مبالغهآميز ذكر كردهاند . برخى گويند چهارصد هزار جنگجو بود جز جماعات سياهى لشكر كه همراه لشكر جهت آبادسازى اراضى مفتوحه به راه افتاده بودند . اين روايت به عيان مبالغهآميز است . برخى از روايات عربى شمار سپاهيان او را هفتاد يا هشتاد هزار جنگجو برآورد كردهاند و اين به حقيقت نزديكتر و معقولتر است . اين نبرد مشهور اسلامى و اين لشكر عظيم خيال شاعران اروپاى نوين را برانگيخته است . مىبينيم كه سوذى شاعر انگليسى در منظومهء خود از ردريك آخرين پادشاهان گوت سخن مىگويد :
« سپاهى بىشمار
از شاميان و بربر و عرب و روميان عصيانگر
و ايرانيان و قبطيان و تاتارها ، همه همگروه .
آنچه آنان را گردهم آورده بود ايمانى راسخ بود و شيفتگى جوانمردى و حميتمى پرشرار و اخوتى وحشتآور .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 98
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٩٨