تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤

( 1 ) خبر قتل مالك اشتر رحمه اللّه و امارت مصر

مصريان به على ( ع ) نوشتند كه يكى را به امارت بلاد ايشان فرستد . على ( ع ) مالك اشتر را به مصر فرستاد . مداينى گويد : چون اشتر به قلزم رسيد آن كارگزار خراج كه معاويه با او توطئه كرده بود به نزدش آمد و گفت : اينجا منزلى است كه هم در آن طعام هست و هم علف و من هم مردى از كارگزاران خراج هستم . اشتر در آنجا فرود آمد و آن مرد براى ستورانش علف برد و براى او و همراهانش طعام . وقتى كه طعام خوردند شربتى ساخته از عسل آورد كه آن را زهرآگين كرده بود . اشتر از آن شربت بخورد و جان داد . صعصعة بن صوحان [ 189 ] گويد : على ( ع ) به آنها نوشت : از بندهء خداى على بن ابى طالب امير المؤمنين به مسلمانان مصر . سلام باد بر شما . خداى يكتا را كه جز او خدايى نيست حمد مىگويم . اما بعد ، بنده‌اى از بندگان خدا را به سوى شما فرستادم كه در ورطه‌هاى وحشتزا نخوابد و چون در حلقهء محاصره افتد از دشمن سر بر نتابد . ترس در وجود او نيست كه از تاختن بازماند و در عزمش سستى پديد آيد . در عرصهء نبرد سخت‌ترين بندگان خدا و از حيث حسب گرامىترين آنهاست . فاجران را سوزنده‌تر از لهيب آتش است . و از هر كس ديگر از پليدى و ننگ دور تر است . و اين مرد مالك بن الحارث اشتر است . چون شمشير فرود آورد شمشيرش پس ننشيند كه تيغش خارا شكاف است . در جدّ بردبار است و در جنگ استوار . او را انديشه‌اى است اصيل و صبرى جميل . پس به سخنش گوش فرا دهيد و فرمانش را اطاعت كنيد . اگر شما را فرمان داد كه براى نبرد در حركت آييد ، در حركت آييد و اگر فرمودتان كه در جاى خود درنگ كنيد ، درنگ كنيد . زيرا او گامى پيش ننهد يا در كارى اقدام نكند جز به فرمان من . من خير و صلاح شما را بر خير و صلاح خود برگزيدم وقتى كه او را به نزد شما فرستادم تا راهتان بنمايد و در برابر دشمنانتان پايدارى ورزد . خدا به نور هدايت خود شما را از لغزش بازدارد و به تقوا ثابت قدم گرداند و ما را و شما را به آنچه دوست مىدارد و از آن خشنود است توفيق دهد . و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته . شعبى گويد : اشتر زمانى كه به گردنه افيق [ 190 ] رسيد در گذشت . عاصم بن كليب [ 191 ] از پدر خود روايت كند كه چون على ( ع ) مالك اشتر را به امارت مصر فرستاد و اين خبر به معاويه رسيد ، كسى را فرستاد تا او را تا مصر تعقيب كند و چون فرصتى فرا چنگ آورد بكشدش . با اين مرد دو مشك آب بود يكى به زهر آغشته . اين مرد خود را به مالك اشتر رسانيد و همراه او شد . روزى مالك تشنه شد . نخست از آنكه زهرآلود نبود جامى به او داد . بار ديگر مالك تشنه شد اين بار از آنكه زهرآلود بود جامى به دستش داد . اشتر بخورد و كارش ساخته شد . آن مرد را طلب كردند از آنجا گريخته بود . مغيرهء ضبّى [ 192 ] گويد : معاويه براى كشتن مالك اشتر چنين توطئه كرد كه يكى از موالى آل عمر را به نزد او فرستاد . اين مرد پيوسته از فضايل على ( ع ) و بنى هاشم سخن مىگفت ، تا