بريد : فرستاده ، پيك
برى كردن : دور كردن ، بيزار كردن
بزه : گناه
بساتين : بوستانها ، باغها
بضاعت : مال التجاره ، پارهاى از مال كه با آن تجارت كنند
بعلبكيه : منسوب به شهر بعلبك
بلخش : بدخش ، لعل بدخشى ( بدخشان )
بنان : سرانگشتان
بنگ : حشيش
بنيوشيدن : گوش كردن
بوته : ظرفى كه زرگران طلا و نقره را در آن گذاشته و در كوزه ذوب مىكنند
بهجت : شادمانى و تازگى ، زيبايى و خوبى
بى خود : بيهوش
بيدق : مهرهء پيادهء شطرنج
بيطار : دامپزشك
بيع : فروختن
پ
پارهدوز - پينهدوز
پرند : حرير ساده
پرنيان : حرير منقش
پسين : بعد از ظهر
پگاه : سپيدهدم
پينهدوز : كسى كه كفشهاى پاره را وصله كند ، پارهدوز
پيوندان : خويشان
ت
تارى : تاريك
تافته : برافروخته از حرارت
تبذير : ولخرجى
تبليغ : رسانيدن
تتق : سراپرده ، چادر و پردهء بزرگ
تعشّى : شام خوردن
تعويذ : آنچه از عزايم و ادعيه و آيات قرآنى يا اعداد اسماء الهى نوشته و جهت رفع بلاها به بازوى خود بندند يا درهرحال همراه خود دارند
تفقّد : گمشده را جستن ، غمخوارى و دلجويى
تمتع : برخوردارى گرفتن ، سود بردن
تمهيد : نيك گسترانيدن ، نيكو كردن كار
توبهء نصوح : توبهء خالص ، استوار كردن