واژهنامه
آ الف
آب حيوان : آب حيات ، آب زندگانى كه هركس از آن بنوشد نميرد
آبنوس : درختى كه چوب آن سياه و سخت و سنگين و گرانبهاست
آبى : ميوهء به
آتشزنه : سنگ چخماق
آوخ : دريغا ، افسوس ، آه
آهيختن : كشيدن ، بركشيدن ، برآوردن ، برداشتن ، بلند كردن ، برافراشتن
ابا سرحان : گرگ
ابريق : كوزه ، آفتابه ، مشربه
اجلال : بزرگ داشتن ، بزرگ شمردن ، تعظيم ، توانا گردانيدن
احدب : گوژپشت
ادهم : سياه ، اسب سياه
ارتحال : كوچ
ارض بيضا : سرزمين سپيد
ازرق : كبود ، نيلگون ، كبودچشم ، زاغ چشم ، سبزچشم
ازهار : شكوفهها ، گلها
اسم اعظم : بزرگترين نام خدا
اشتداد : سخت شدن ، سختى ، استوار شدن ، نيرو گرفتن ، زورمندى
اشعار : آگاه كردن ، آگهى دادن ، دانا كردن ، آموزانيدن
اشهب : اسب سياه و سپيد يا خاكسترى
اطلال : نشانهاى سراى ، جايهاى بلند و برجسته باقى مانده از خانههاى خراب
اعادت : بازگردانيدن ، بازآوردن ، برگشت ، بازگفتن ، دوباره گفتن
اعتذار : پوزش ، عذر خواستن ، شكايت كردن
اعتساف : ستم كردن ، ظلم كردن ، بيراهه رفتن ، از راه راست منحرف شدن
اعرج : لنگ
اعور : يكچشم