دينار وام گرفتم و اشتران برداشته ، روانهء حجاز شدم . چون بحجاز رسيدم ، زرها و شترها از من تلف شدند . من با خود گفتم اگر بسوى مصر بازگردم ، وامخواهان ، مرا در زندان كنند . آنگاه با حاجيان شام روان شدم تا بحلب برسيدم و از حلب بسوى بغداد رفتم و از شيخ سقايان جويان گشتم . مرا بسوى او دلالت كردند . من
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 304
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٠٤