تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
طوقهاى زرين داشتند . و در آن كاروانسرا غلامكى بود طباخ كه از بهر پاسبانان و سگان ، طعام مىپخت . خليفه گفت : اى دليله ، ضمانت كاروانسرا بخويشتن بنويس كه اگر چيزى از آنجا تلف شود ، تو از عهده بدرآئى . دليله گفت : آرى چنين كنم . و لكن دخترم را در قصرى كه در كاروانسراست ، جاى ده كه در آنجا كبوتران تربيت كند . خليفه تمناى او بجاآورد . و عجوز ، دختر خود ، زينب را در قصر جاى داد و چهل كبوتر نامه‌بر بر وى سپرد . و اما زينب ، جامه‌هاى چهل عيار با جامه‌هاى احمد دنف در قصر بنزد خود برد . و خليفه ، دليلهء محتاله را به آن چهل تن پاسبانان ، رئيس كرد و ايشان را بفرمانبردارى او بفرمود . و دليله در دالان كاروانسرا مكانى از براى خود ترتيب داد . در آنجا بنشست و همه روزه بديوان خليفه حاضر ميشد و هنگام غروب بازميگشت و چهل تن غلامان بحراست كاروانسرا ميگماشت . و چون برآمدى ، سگان نيز رها ميكردند كه كاروانسرا را حراست كنند . دليلهء محتاله را كار در بغداد بدينجا رسيد .

حكايت دليله محتاله و على زيبق

و اما على زيبق مصرى در مصر از جملهء عياران بود . و در آن عهد ، مردى كه صلاح مصرى نام داشت ، مقدم ديوان مصر بود و چهل تن در زير حكم داشت . و تابعان صلاح با على زيبق ، حيلتها مىباختند و دامها بوى مىگستردند و چنان مىپنداشتند كه على در دام خواهد افتاد . ولى على از آن دام ميگريخت ، چنانچه زيبق هميگريزد و بدين سبب ، او را زيبق لقب كردند . القصه ، روزى على زيبق مصرى با تابعان خود نشسته بود . خاطرش بگرفت و دلش تنگ گشت . يكى از حاضران به او گفت : اگر تو دلگير گشته‌اى ، از خانه بيرون رو و بتفرج مصر مشغول شو كه اندوه از تو برود . درحال ، على زيبق
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 302 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى