( 1 ) 104 - عمرو بن عبد الله جندغى او پس از يك سال مقاومت در اثر جراحتى كه به او رسيده بود ، درگذشت .
( 2 ) 105 - هانى بن عروه مرادى كه در كوفه بدستور عبيد الله بن زياد به شهادت رسيد .
( 3 )
از قبيله حضرموت :
( 4 ) 106 - بشير بن عمر حضرمى .
( 5 ) 107 - هفهاف بن مهنّدراسبى بصرى هنگامى كه خروج امام حسين ( ع ) را شنيد از بصره بيرون آمد ولى با تأخير پس از واقعه عاشوراء به كربلا رسيد . به سپاه عمر بن سعد وارد گرديد . شمشير خود را كشيد و گفت : اى سپاه آماده كارزار ، من هفهاف بن مهنّد هستم جوياى اهل بيت محمد ( ص ) مىباشم سپس به آنان حمله كرد و پس از قتال شديد كشته شد .
برخى از مصائب و سرگذشت آنان
( 6 ) امام زين العابدين ( ع ) فرمود : « از آغاز بعثت پيامبر اسلام ( ص ) - پس از على بن أبي طالب ( ع ) - شجاعى مانند حسين بن على ( ع ) ديده نشده است او تعداد كثيرى از سپاهيان ظلم و جور را كشت سپس پنج نفر اطراف او را گرفتند تا آنكه او را كشتند ( كه رحمت خدا بر او باد ! « هنگامى كه به خيمههاى حسين بن على ( ع ) رسيدند على بن الحسين را مريض و تبدار و حسن بن حسن را مجروح و زخمى يافتند . او كه مادرش « خوله » دختر منظور فرازى بود و ديگر از مجروحين محمد بن عمرو بن حسن بن على نوجوانى بود كه او را مجروح يافتند پس همه به عيال و اهل بيت امام ( ع ) پيوستند در نتيجه آنان صحيح و سالم باقى ماندند و از قتل نجات يافتند . هنگامى كه اهل بيت را به عبد الله بن زياد وارد ساختند او به على بن الحسين ( ع ) اهتمام ورزيد . پس على بن الحسين گفت : تو را نسبت به اهل بيت حرمتى هست . پس همراه آنان كسى را بفرست كه حراست و كفالت آنان را بر عهده گيرد . ابن زياد گفت : كسى را جز تو پاسدار و محافظ نخواهد بود پس او همه را حمل نمود .
( 7 ) مردم كوفه و زنان قبيله همدان بيرون آمدند و داشتند گريه مىكردند پس على بن الحسين ( ع ) فرمودند : « اى مردم ! شما كه همگى گريه مىكنيد پس به من بگوئيد قاتلان ما كيانند ؟ »