جان آفرين تسليم كنم پس چرا به كمك تو نشتابم درحالىكه يك بار كشته مىشوم و بعدش به كرامت ابدى مىرسم . و بعد از او زهير برخاست كه قبلا بيان گرديد .
ابو مخنف روايت كرده است : چون حسين ( ع ) نماز خوف ظهر را خواند ، جنگ سختى درگرفت و چون دشمن به حسين ( ع ) نزديك شد ، سعيد حنفى در جلو آن حضرت ايستاد و هدف تير دشمنان واقع گشت كه از چپ و راست با تير او را مىزدند و او با صورت ، سينه ، دستها و پهلوهايش به استقبال تيرها مىرفت تا به امام ( ع ) اصابت نكند تا اينكه به زمين افتاد و در همين حال مىگفت : بار الها ! آنان را ، به لعن قوم عاد و ثمود ، لعنت كن بار الها ! سلام مرا به پيامبرت برسان . پس گفت : اى پسر رسول خدا ! آيا به عهد خود وفا كردم ؟ امام گفت : بلى تو در بهشت پيشاپيش من خواهى بود و در همين لحظه ، جان به جان آفرين تسليم كرد .
* * *
خاتمه در مورد چند نكته :
1 - ( دفن شهداء ) شيخ مفيد در ارشاد گفته است : چون ابن سعد با سرها و اسيران كوچ كرد و بدنهاى پاك را در معرض آفتاب گذاشت ، جمعى از بنى اسد كه در غاضريه بودند ، به قتلگاه آمدند و بر حسين ( ع ) و يارانش نماز خواندند و آنان را دفن كردند . بدن مطهّر امام را در جائى كه فعلا هست دفن كردند و فرزندش على را پائين پاهاى آن حضرت ، به خاك سپردند و براى بقيّهء شهدا در پائين پاى امام ( ع ) ، قبر واحدى آماده ساختند و همهشان را يك جا به خاك سپردند . ديگران گفتهاند : عباس ( ع ) را در همان محلّ افتادنش دفن كردند بدان جهت كه بدنش پاره پاره شده بود و قادر به حمل آن نشدند و به همين جهت امام ( ع ) هم بر خلاف معمول بدن او را به نزديك خيمهها حمل نفرمود . بنى اسد ، حبيب را در محلّ بالاى سر امام ( ع ) در جائى كه فعلا قرار دارد ، به خاك سپردند تا به مقام شامخ او ارج نهاده باشند . و بنى تميم ، حرّ بن يزيد رياحى را در يك ميلى قبر حسين ( ع ) به خاك سپردند تا تشخّص او نيز محفوظ باشد . به طور شفاهى شنيدهام كه برخى از