كمترين حالت گرمى يا سردى كه به قلب درآيد ؛ مثلا حتى اگر بعد از نوشيدن آب باشد بدون اينكه به كارهاى قلب زيانى برسد و قلب همچنان در انجام كار خويش توانا بماند ، باز خفقان قلب رخ مىدهد .
آزارى كه به قلب رسد و مايهء خفقان قلب گردد ، اگر از شراكت غير است و ديگران در آن سهيمند ، آن هم چند جهت دارد :
1 - سهيم بودن تمامى بدن در آزار ديدن و تپش و پريدن خارج از حدود لازم قلب ، چنانكه در تبها روى دهد ؛ بهويژه وقتىكه دارندهء قلب به تب وبايى مبتلاست .
2 - آبشامه ( نيام قلب ) در آزردن و تپش و پريدن قلب دخالت دارد ، كه مثلا ورم سست در آبشامهء نيام قلب سر برآرد .
يا اينكه ورم آبشامهء نيام قلب ورمى سخت باشد ، چنانكه براى آن ميمون و آن خروس كه ذكرشان آمد پيشآمده بود .
3 - معده در آزردن قلب دستى داشته باشد ، مثلا خلط لزج شيشهاى در دهانهء معده باشد ، يا خلط گزندهء صفرايى در دهانهء معده جاى خوش كرده باشد ، يا اينكه خوراك در معده تباه شده باشد و از آزار معده ، سهمى به قلب رسيده باشد و سبب خفقان قلب از شراكت معده باشد .
4 - يا از مشاركت همهء اندامان دردمند ، قلب به درد آيد و به خفقان دچار گردد . زيرا درد هر اندامى كه شديد و بيش از حد باشد ، حتما قلب از آن متأثر مىشود ، كه در ميان ساير اندامان تن ، معده بسيار در اين شراكت دست دارد ؛ مثلا هرگاه خلط در معده بود و معده را به درد آورد يا جوشهايى در دهانهء معده پيدا شوند ، يا بعد از قى كردن بسيار شديد و تند ، معده به چنان سستى و آزارى مبتلا مىشود كه به زحمت مىتوانى آزار معده را با آزار قلب يكى ندانى !
يا شايد دهانهء معده بپرد و بتپد و خفقان قلب را پيروى كند كه اين حالت پريدن و تپيدن دهانهء معده بسيار شبيه خفقان قلب است و تو گويى قلب است كه خفقان دارد نه دهانهء معده .
5 - يا مىتوان ريه را در ايجاد خفقان قلب مجرم شناخت ؛ مثلا در آن طرف ريه كه نزديك قلب است راهبندانيهايى پديد آيد و نفس راه راست خود را نپيمايد ، كه در اين حالت تنگى نفس روى دهد كه جاى نگرانى است .
6 - ممكن است در حالت بحران بيمارى ، وقتىكه خلط به راه بحرانى مىرود خفقان روى دهد كه اين بحث را در جاى ويژه به خود شرح خواهيم داد .
7 - اگر كسى بعد از بيمارى ، خفقان قلب دارد و هنگام بيمارى دلش به هم آمده و صفراى زياد بيرون داده و بعد از بيمارى نيز دل به هم خوردن باقى است ، اين نوع خفقان قلب جزء خفقان ناپسند است و آژير پيدايش تشنّج در معده است .
نشانيهاى خفقان :
نشانيهايى كه مىتوان از آنها بودن خفقان را بشناسى از اين قرارند :
نبض . هرگاه نبض دارندهء قلب از راه طبيعى پا فراتر يا فروتر نهاد و از حالت طبيعى خارج شد ،