دليل قاطع بر نيروى زندگى در قلب آن است كه ، وقتى قلب را از لاش حيوان سربريده بيرون مىكشى ، تا مدتى از تپش نمىافتد .
هركسى كه مىگويد قلب ماهيچه است اشتباه مىكند ؛ هرچند قلب شباهت بسيار به ماهيچه دارد ، اما ماهيچه نيست زيرا حركت ماهيچه غير ارادى مىباشد .
فصل دوم بيماريهاى قلب
قلب بيماريهاى از هر نوع ويژه به خود دارد ، مانند :
1 - انواع سوء مزاج و آن سوء مزاج يا با ماده همراه است ، يا ساده و بدون ماده مىباشد .
اگر سوء مزاج همراه ماده است ، ماده يا در رگهاى قلب جايگزين است ، يا در ميان جرم قلب و آبشامهء نيام قلب است ؛ بهويژه اگر مادهء سبب سوء مزاج قلب رطوبت باشد - كه اكثرا آنچه به ميان نيام و جرم قلب راه مىيابد مادهء رطوبتى است - آشكار است كه هرگاه مادهء رطوبتى بسيار بود ، فشار بر قلب وارد آيد و قلب از گسترش ( باز شدن ) بازمىماند .
2 - آماس و راهبندانهايى در قلب رخ مىدهد .
3 - رطوبتى مزاحم براى قلب رخ دهد كه سبب خفگى شود و قلب را از باز شدن بازدارد و قلب به جاى باز شدن پيچ بخورد .
4 - از بين رفتن تك ( انحلال الفرد ) رخ دهد و اين انحلال فرد يا در نيام قلب يا در خود قلب باشد .
اگر سوء مزاج در قلب استحكام يافت ، به آسانى علاجپذير نيست .
اگر ورم گرم در قلب پيدا شود ، فورا بيمار مىميرد .
اگر ورم قلب سرد باشد نه گرم ، مرگ بيمار فورى نيست .
بهندرت اتفاق مىافتد كه ورم سخت يا ورم سست در خود قلب پيدا شود ، اكثرا ورم در نيام قلب پديد آيد .
اگر احيانا ورم سخت يا سست در خود قلب باشد ، باز به اندازهء ورم گرم كشنده نيست - كه فورا مرگ را ارمغان آورد - اما آن هم كشنده است .
شايد بتوان خلط غليظ را از ورم سخت نيام قلب پاكسازى كرد .
ممكن است خلط آبكى را - كه ريم از آن مىچكد - از ورم قلب كه سخت نباشد - پاكسازى نمود . آنچنان ورمى در قلب ميمونى بوده و جالينوس حكايتش را بازگو كرده است .
ميمون كذايى چندين سال زندگى كرده بود ، بعد از مرگش تشريح از جثهاش به عمل آمد آنگاه معلوم شد كه در زندگى با چگونه ورمى زيسته است ، مىزيست ولى پيوسته لاغرتر و ناتوانتر مىشد .
گفتيم قلب به هيچ وجه تحمّل ورم نمىكند ؛ پس چگونه تحمل مىكند كه ورم در آن جمع آيد و