چند عموما بلغم غلتان و مدوّر از ردهء خيوهاى ناپسند است كه زادهء مادهء غليظ است و نشان از چيرگى حرارت دارد . از به درازا كشيدن مدّت بيمارى خبر مىدهد و امكان دارد كه نتيجهاش به بيمارى سل و پژمردگى بيمار بينجامد .
خيوى سرخرنگ ، در گوهر بهتر از خيوى زردرنگ است ؛ زيرا هم رنگ خون طبيعى يا خود خون طبيعى است . بلغم معتدل از خيوى زرد خورنده و سوزناك بهتر و سالمتر است .
خيوى سبزرنگ دليل بر حركت نكردن مادهء بيمارى يا دليل بر سوختگى شديد ماده است .
روىهمرفته و بهطور عموم :
هر تف كردهاى كه بدبو باشد بد است .
هر تف كردهاى كه درد را آرامش نبخشد ، بد است .
و نشايد هر تف كردهاى كه به آسانى بيرون مىآيد آن را خيوى خوب بدانيم .
اكثرا بيرون آمدن اين نوع از خيوهاى بدگوهر از پخته شدن ماده نيست بلكه از بسيارى ماده است كه آوند ماده لبريز شده است .
ديگران - غير از ما - هر خيويى را كه ساده است و از پختگى نشان دارد و با چيزى بيگانه نياميخته است « بزاق » ( تف ) نامند و آن را « نفث » ( برآورده از راه دهان ) نمىگويند .
چنين تف كردهاى كه ديگران آن را بزاق گويند و ما آن را نفث ناميدهايم ، اگر در حال بيمارى همچنان باقى ماند و به حدّى نرسيد كه نشان از خلط معيّنى داشته باشد و خبر ندهد كه خلط در راه رسيدن است و دارد مىرسيد ، دليل بر آن است كه بيمارى به درازا مىكشد .
اما اگر همين نوع از تف كرده بدبو هم بود ، آژير مرگ بيمار است .
بهطور عموم مىتوان نوع و جنس خيو را از رنگ و از هيأت تشخيص داد كه :
آيا تف كرده رقيق و آبكى است ؟
آيا غليظ و پرمايه است ؟
آيا تف كردنى به حالت مدوّر بيرون آيد يا نامدوّر است ؟
آيا مزهء شور دارد ؟ كه اگر شورمزه بود نشان از نزله دارد كه مادهاش خورنده است .
اگر تف كرده ، خلط غليظ است ، يا تف كرده همراه چرك و ريم است ، ممكن است كه از قرحهء ريه نباشد ، بلكه از رطوبتى است كه با چرك و ريم آميخته است و از بدن تراوش شده است كه عادتا اين مادهء تراوش ، در بدن كسانى كه عمرشان از سى سال گذشته و از پنجاه سال تجاوز نكرده پديد آيد .
يا شايد از ترك ورزش عادتى باشد كه ماده در فضاى سينه جمع آيد و از راه دهان بيرون جهد .
كسانى كه اين مادهء تراوش بدن را به صورت خلط پرمايه يا آميخته با چرك و ريم بيرون دهند ، ممكن است در مدت چهل روز به بيمارى استسقا مبتلا شوند و استسقاى از اين نوع جاى نگرانى زياد نيست .
قانون ( فارسى ) — صفحة 471
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٧١