كمى پنبه بر چشم بگذار و به تندى آن را پف كن و پنبه را بردار و فورا و بىدرنگ چشم را نگاه كن ، ببين آيا آب حركت كرده ، اگر حركت كرده نشان اين است كه مىتوانى به آسانى آن را بيرون بياورى .
آزمايش ديگر از هر دو آسانتر :
بيمار يك چشم را ببندد ، اگر چشم ديگر در حال بسته شدن اين چشم گشادتر از طبيعى به نظر آمد ، آب در چشم بسته شده هست و بيرون آوردنش بسيار زحمت نيست .
اگر آب به چشم آمدن از اثر افتادن بر زمين است ، بركشيدن آب از آن دشوار است .
اگر مغز به آسيبى مبتلا شده است و از اثر آسيب مغز آب در چشم آمده است بركشيدنش زحمت مىخواهد .
نشانيهاى آب آمدن در چشم :
1 - شبحها ، سياهيها و جرمهاى ريز پيش چشم آمدن ، كه سببى ويژهء خارج از موضوع نداشته باشد ، پيشدرآمد و زنگ اخطار آب به چشم آمدن است ، كه اين را سابقا هم ذكر كرديم .
2 - اگر شبحها را تيره مىبيند و بهويژه تيره ديدن در يك چشم باشد .
3 - اگر چشمى چيزهاى درخشان و پرتوانداز مانند چراغ را يكى دو بيند .
4 - در آزمونى كه بحث شد ، اگر بيمار چشمى را ببندد و چشم ديگرش در حال بسته شدن آن چشم گشادتر به نظر آيد ، آب هست . و اگر گشادتر به نظر نيايد آب نيست اما بندآمدنى در چشم هست و بايد علاج بندآمدنى را رعايت كنى ، زيرا گشاد شدن چشم باز در حال بسته شدن ديگر چشم دليل بر انتقال نيروى روان از جاى بسته به جاى باز است . اگر روان در بين راه با راهبندانى داخلى روبهرو شود نمىتواند اين جابهجا شدن را انجام دهد .
اين آزمون بسته شدن چشمى و گشادتر شدن چشم ديگر اكثريت دارد كه نشانهء آب در چشم است ، اما نه هميشه ، زيرا ممكن است آبى كه به چشم آمده غليظ باشد ، كه روان بينايى هرچند راهبندانى را سر راه خود نمىبيند ، اما غلظت و پرمايگى آب چنان است كه روان ياراى منتقل شدن به چشم ديگر ندارد و از غليظ نفوذ نمىكند .
علاج :
من خودم دانشجويى را ديدم كه آب به چشمش آمده بود ، اما تازگى داشت و كهنه نشده بود .
خودش ، خودش را اينطور معالجه كرد ، غذا كم مىخورد ، خوراكهاى رطوبتى از قبيل آبگوشت و شوربا و غيره نمىخورد ، از هرچه رطوبتزا بود پرهيز كرد ، غذايش تنها بريان شده و در تابه سرخ شده بود .
داروهاى گدازنده و نرمىبخش به چشم مىكشيد ، آب ناباب در چشمش نماند و خوب شد .
حقيقتا اگر زود به داد بيمار برسى و تا آب در چشم پا نگرفته است و كهنه نشده است به