اما اگر روان بينايى فزونى يابد ، بسيار به جا و پسنديده است و آسيبى به نيروى ديد نمىرسد ، بلكه نيروى ديد را تقويت مىكند .
14 - احتمال دارد از زياد نگاه كردن به قرص آفتاب و چيزهاى داراى پرتو نيرومند - كه روان بينايى را پراكنده مىسازد - ديد گزند بيند .
15 - احتمال دارد از زياد چشم دوختن به يك چيز معين ، نيروى ديد كاهش يابد . مثلا زياد در تاريكى ماندن و نديدن روشنايى به مدت زياد ، روان بينايى را سفت گرداند و پرپشت مىشود و بعدا به تدريج به نازكى بيش از معمول مىگرايد .
16 - اكثرا نازك شدن بيش از حد لازم روان بينايى ، از خشك مزاجى رخ مىدهد ، و غلظت و پرمايگى بيش از لازم ، از رطوبت مزاج هم سبب مىشود .
17 - و ممكن است در سرشت خشكى يا رطوبت زياد از لازم همراه بوده باشد .
18 - ممكن است روان بينايى كمتر از لازم در خلقت چنين بوده باشد .
19 - احتمال دارد از سوء مزاج خشك شديد ، ديد نيروى خود را از دست دهد .
20 - قسمت جلو مغز بسيار به ناتوانى مبتلا باشد .
21 - بيماريهاى سخت و درازمدت سبب ناتوانى نيروى ديد مىشود .
و هرگاه نيروى بينايى كاملا تحليل برود ، مرگ نيروى ديد حتمى است . گفتيم شايد سبب ناتوانى نيروى ديد در پردههاى چشم باشد . اكثرا سبب در پردههاى خارجى پردهء سومى يا چهارمى است . و آنگاه يا آسيب در خود پرده است يا سوراخى ، گدارى ، در پرده رخ داده و روان بينايى از آن روان شده است .
اگر از خود پردهء خارجى چشم است ، بايد تشخيص داد كه سوء مزاج بدجنس دارد .
و اكثرا آسيبديدگى پردهء چشم از بخارى روى مىآورد كه در لايهء دو پرده بند آمده است .
- يا رطوبتى زايد با پرده آميخته است .
- يا پرده به خشكى و مزاج خشكنده مبتلاست به زبرى و ترنجيدگى انجاميده است ، و بهويژه اثر ترنجيدگى و زبرى به عنبيه يا قرنيه سرايت كرده است .
- يا پردهء خارجى چشم قرحه نمايان يا ناديده داشته و اثر آن بر سطح پرده مانده است .
- پردهء خارجى از اثر چشمدرد زياد كه زياد رنج ديده است ، شفافيت و روشنى خود را از دست داده است .
- رنگ خارجى بيگانه با پردهء خارجى چشم آميخته است ، همچنانكه در بيمارى « يرقان » قرنيه رنگ عوض مىكند و زرد مىشود .
- يا از باد سرخ گزندى ديده است .
- يا رنگ طبيعى و سرشتى از پردهء خارجى چشم سلب مىشود ، چنانكه براى عنبيه روى مىدهد و بيش از حالت لازم شفافيت پيدا مىكند و نور بيشتر و نيرومندتر بر چشم مىتابد و روان بينايى را پراكنده مىكند .
قانون ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: أبو علي سينا
ص٢٥٣