به هم آمده باشد - كه پلك را كوتاه كرده - علاجش نيشتر است كه آن را بشكافند و به هم آيد . اگر از تشنج است هر دو نوع از علاج تشنج ، علاج آن است .
فصل دهم تگرگى ( برده )
رطوبتى غليظ مىشود و فضله به داخل پلك مىگذارد . كه به سپيدى مىزند و به تگرگ مىماند .
علاج :
بر موم و امثال آن را بر آن مالند ، و بد نيست كه روغن گل هم باشد .
صمغ درخت بنه ، انزروت ، اندران ساييدهء با سركه آميخته ، بار زد ، انگژده ، يا « اورابياسيوس » - كه در باب « شعيره » ذكر شده است - درمان آن است .
فصل يازدهم شعيره ( جودانه )
ورمى است مستطيل بر كنارهء پلك ظاهر مىشود ، شكلش به دانهء جو مىماند ، كه مادهء آن اكثرا خون چيره است .
علاج :
رگ زدن ، تخليه به وسيلهء معجونهايى كه مىشناسى ! بعد كمى از سكبينه را در آب حل مىكنى و بر ورم پلك مىمالى ! كه بسيار مفيد است . يا كماد پيه گداخته ، يا آرد جو ، همراه بارزد يا نان گرم بر آن بمالند .
كماد دنبالهء مگس ( مگس سر بركنده ) يا آبپز جو ، يا خون كبوتر ، يا خون قمرى ، يا خون شفنين مفيد است . كمى بورك و بارزد خوب به هم آميخته را بر ورم مىگذارى .
ماليدنى « اوربياسوس » كه نسخهاش اين است :
كندر ، مرّ ، از هريك يك واحد وزن ، لادن يك چهارم ، شمع ، شب ، بورك ارمنى ، هريك نيم واحد .
در دردى روغن سوسن مىريزند و بر شعيره مىمالند .