فصل نهم حرف ( ط )
طباشير ( تباشير ) :
تباشير سوختهء ساقههاى چوب خيزران است . گويند در هنگام وزيدن بادهاى سخت ساقههاى خيزران از اثر بهم بسودن مىسوزند و تباشير خاكستر اين سوختن است . تباشير رهآورد هندوستان است . مزاج : در دوم سرد و در سوم خشك است . خاصيت : قبض است و دفعكننده و كمى گدازندگى دارد . سردى بخشيدنش از هر خاصيت ديگرى بيشتر است . گدازندگيش نسبت به تلخمزگى اندكى است كه در او است . به علت گدازندگى و گيرندگى بسيار خشكاننده است . تباشير مانند گل سورى داراى نيروى مركب است . اندامان سر : از زخمهاى دهان و جوش زبان ( قلاع ) و در بيماريهاى ناشى از ترس ( توحش ) مفيد است . چشم : در علاج ورم گرم چشم داروى خوبى است . سينه : تناول تباشير و مالش محلول آن در تقويت قلب و علاج تپش گرم ( خفقان حار ) و غش كردنى كه از ريزش زرداب به سوى معده رخ مىدهد مفيد است . اندامان غذا : تشنگى ، استفراغ ، التهاب معده ، ناتوانى معده ، را از بين مىبرد . زرداب را از رسيدن به معده جلوگيرى مىكند . افسردگى را علاج است . اندامان دفعى :
بازدارندهء خلط صفرايى است . تبها : مانع تبهاى شديد است .
طرخون ( ترخون ) :
مشهور است . گويند عاقرقرحا بيخ ترخون كوهى است . مزاج : هرچند داراى نيروى مخدر است ولى چنان مىنمايد كه تا دوم گرم و خشك باشد . كسانى كه جاى اعتماد نيستند گفتهاند ترخون گرم و خشك است . خاصيت : رطوبتها را برچيند و خشك مىكند و نوعى سردى دارد كه سودمند است . سر : خائيدن ترخون و در دهان نگهداشتنش در زخم و جوش درون دهان نافع است .
اندامهاى تنفسى : سبب درد گلو مىشود . اندامان غذا : ديرهضم است . اندامان دفعى : اشتهاى جماع را نابود سازد .
طلحشقوق ( كاسنى بيابانى ) :
« 1 » كه نوعى از هندباى مشهور است . مزاج : سرد و تر است و سردى از ترى بيش است . خاصيت : سردىبخش و بازكننده است . چشم : شير آن سفيدى چشم را مىزدايد .
اندامان غذا : افشرهاش بهترين علاج استسقا است و راهبندانهاى كبد را باز مىكند . زهرها : با زهرها مبارزه مىكند . ضمادش را بر جاى نيش و بويژه نيش كژدم مىگذارند .
طرفاء ( گز ) :
ديسقوريدوس گويد : دو نوع گز هست . نوعى در نزديكى آبهاى راكد رويد كه ثمرش به گل آن مىماند . و ماهيتش ماناى چوبك اشنان است . نوع دومى كه بيشتر در مصر و شام يافت مىشود
هامش
( 1 ) - در فصل ها - شرح هندبا - طرخشقوق آمده - و درينجا طلحشقوق است و گويد نوعى از هندبا است .