و گفت : « او دشمنى مرا در قلب هر نيكوكار و بد كارى كاشت . » سپس زنان حسين ( ع ) را به همراه باقى مانده فرزندان و سر آن حضرت به مدينه باز گرداند ؛ تا سر را در آنجا دفن كند .
تو مىدانى كه دليلى براى اثبات هيچ يك از دو گفتار وجود ندارد و اصل اين است كه او مسلمان مىباشد . بنابر اين ، اين اصل را مىگيريم تا آنكه دليلى براى خروج وى از اسلام براى ما ثابت شود . از همين رو ، شمارى از محققان گفتهاند كه روش درست و استوار اين است كه دربارهء او توقف كنيم و كفرش را به خداى متعال وابگذاريم ، چرا كه او به پوشيدهها و درون انديشهها و ضماير آگاه است ؛ بنابر اين ، هرگز متعرض كفرش نمىشويم ؛ چرا كه اين سزاوارتر و سالمتر است . اگر قايل به اسلام او شويم ، در آن صورت ، او مسلمانى فاسق ، شرور ، شرابخوار و ستمگر است ، همانطور كه پيامبر ( ص ) بر اين امر خبر داده است . « 1 »
به اعتقاد ما ، اين روش به دلايل چندى نادرست است :
يكم : پس از آنكه مؤلف آن قول مشهور سبط ابن جوزى و ديگران را در اين مقام نقل مىكند ؛ كه يزيد دو بيت مشتمل بر كفر صريح بر اشعار ياد شده افزود ، ديگر مجال اين نيست كه بگويد : « اصل بر مسلمان بودن اوست ، بنابر اين ، ما اين اصل را مىگيريم تا آنكه دليلى براى خروج وى از اسلام براى ما ثابت شود . » كدام دليل از سخن صريح خود او بالاتر ؟ چنانچه تواتر در نقل هم نمىبود ، تنها اشتهار اين اشعار براى اثبات اين موضوع كافى بود .
اضافه مىكنم بر اين ، سخن آلوسى را كه مىگويد : گناهانى كه از او بر عدم تصديق رسالت سر زده است ، دلالتى كمتر از انداختن ورقى از قرآن كريم در كثافت ندارد . « 2 »
دوم : اما ادّعاى اينكه قول مشهور با منقول - بر فرض درستى آن - تناقض دارد ، چنين تناقضى در ميان نيست . چرا كه به اعتقاد ما يزيد به اشعار ابن زبعرى تمثل جست و
هامش
( 1 ) . الصواعق المحرقة ، ص 330 .
( 2 ) . تفسير روح المعانى ، ج 26 ، ص 73 . گفتار او در مبحث نظرش نسبت به لعن يزيد ، به تفصيل خواهد آمد .