7 . كياهراسى : وى گويد : يزيد نردباز است ، با يوز پلنگ شكار مىكند ، تارك نماز ، دايم الخمر و قاتل خاندان پيامبر ( ص ) است و در شعرش به روشنى بر كفر تصريح دارد . « 1 »
8 . سبط ابن جوزى : او پس از ذكر استناد ابن عقيل به اشعار يزيد بر كفر و زندقه وى گويد : از جمله اين اشعار او است :
« اگر فزونى سرمايش ( سرماى شراب ) زمين را نسوده بود ،
من هنگام تيمّم به خاك دست نمىكشيدم . »
از ديگر اشعار او شعرى است كه مىگويد :
« هنگامى كه آن شتران با بارشان آشكار شدند و . . . » - كه پيش از اين آورديم - .
ديگر شعر او اين است :
« اى گروه نديمان برخيزيد و صداى آواز را بشنويد ،
جامى پيوسته بنوشيد و ياد منزلها را واگذاريد ،
آواز عود مرا از صداى اذان به خود مشغول داشته است ،
من سيه چشمان را دادم و باده را در « دنان » گرفتم . »
همچنين بسيارى اشعارى ديگر كه از ديوانش نقل كردم . از اين رو اين امّت ، حكومت او را بر خود ننگ مىشمارد ، تا آنجا كه ابو العلاى معرّى با اشاره به زشتى اين كار مىگويد :
« مىبينم كه روزگار هر كار زشتى را انجام مىدهد ،
در نتيجه بر شگفتى من چيزى افزوده نمىشود
آيا اين قريشيان نبودند كه حسين را كشتند ،
در حالى كه يزيد تكيه بر مسند خلافت زده بود . »
9 . ابن عساكر : از ابن عساكر نقل شده كه گفت : قصيدهاى به يزيد منسوب است كه از جمله اشعارش اينها است :
« اى كاش پدرانم كه در بدر كشته شدند ،
نالهء كشتگان از دم شمشير خزرج را مىشنيدند ،
هامش
( 1 ) . جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 301 .