هاشم پادشاهى را به بازيچه گرفت و گرنه ،
نه فرشتهاى از آسمان فرود آمد و نه وحيى فرود آمد . »
اگر اين نقلها از او درست باشد ، بدون شك او كافر است . « 1 »
10 . أجهورى : گويد : امام محمّد بن عرفه و محقّقان پيرو او به كفر حجّاج معتقدند .
شكى نيست كه جنايت او همانند جنايت يزيد ، بلكه كمتر از آن است . « 2 »
11 . سعد تفتازانى : گويد : حق اين است كه رضايت يزيد به قتل حسين ( ع ) و اهانت وى نسبت به اهل بيت رسول خدا ( ص ) ، به طور متواتر ثابت است ، هر چند كه جزئياتش ممكن است خبر واحد باشد . ما دربارهء ( پستى ) او و بلكه در ايمانش ترديد نمىكنيم . پس لعنت خداوند بر او و يارانش باد .
شبراوى گويد : گفتار سعد « بلكه در ايمانش » به قرينه ما قبل و ما بعد آن به اين معنا است كه ما در عدم ايمان او ترديد نمىكنيم . « 3 »
12 . حافظ بدخشانى : گويد : يزيد با چوب خيزران بر سر حسين ( ع ) مىزد و اين ابيات ابن زبعرى را انشاد مىكرد : اى كاش بزرگانم در بدر ، حاضر بودند . . . تا آخر . اين ابيات مشهور است و يزيد دو بيت بر آنها افزود كه بر كفر صريح مشتمل است . « 4 »
13 . شبراوى : وى پس از ذكر تمثل جستن يزيد به اشعار ابن زبعرى گويد : خداوند او را به خاطر اين ابيات خوار كند ؛ كه اگر درست باشد با انكار رسالت ، كافر شده است . « 5 »
14 . آلوسى : وى در تفسيرش گويد : در تاريخ ابن الوردى و كتاب الوافى بالوفيات آمده است : چون اسيران از عراق بر يزيد وارد شدند ، بيرون آمد و ديد كه كودكان و زنان خاندان على و حسين - رضى الله تعالى عنهما - در حالى كه سرها بر نيزه است بر بلندىهاى جيرون مشرف گشتهاند . در همين حال ، كلاغى آواز داد و او چنين سرود :
هامش
( 1 ) . شذرات الذهب ، ج 1 ، ص 68 .
( 2 ) . الاتحاف بحب الاشراف ، ص 67 .
( 3 ) . همان ، ص 62 ؛ تفسير روح المعانى ، ج 26 ، ص 72 .
( 4 ) . نزل الابرار ، ص 159 .
( 5 ) . الاتحاف بحب الاشراف ، ص 57 .