« ستمكارى از ستمكاران بنى اميه بر منبرم بالا مىرود كه خون بينىاش جارى مىگردد » « 1 » .
گويد : كسى كه عمرو بن سعيد را بر منبر رسول خدا ( ص ) ديده بود برايم نقل كرد كه خون از بينى او جارى گرديد . اين ستمگر از كسانى است كه على ( ع ) را بالاى منبرها دشنام مىداد . قسطلانى در « إرشاد السارى فى شرح صحيح البخارى » و انصارى در « تحفة البارى » ، مىگويد : عمرو را از آن رو اشدق ناميدهاند كه بالاى منبر ، على را بسيار دشنام داد ؛ و پس از آن مبتلا به كجى دهان - يعنى بيماريى در صورتش - گرديد . . . » « 2 » .
گويد : - پس از آمدن فرستادهء ابن زياد نزد او و آگاهى وى از خبر قتل حسين ( ع ) - به منبر رفت و مردم را از قتل او آگاه ساخت . در « مثالب ابى عبيده » آمده است : سپس به قبر شريف اشاره كرد و گفت : « اى محمّد ، روزى به جاى روز بدر » ؛ و شمارى از انصار به او اعتراض كردند « 3 » .
از ديگر نشانههاى ناپاكى او مطالبى است كه علامهء امينى در ادامه آورده و مىگويد :
« ابو رافع ، يكى از بندگان ابو احيحه ، سعيد بن عاص بن اميه بود . همهء فرزندانش سهمى را كه از اين بنده داشتند بخشيدند ، مگر خالد بن سعيد كه سهم خود را به پيامبر ( ص ) بخشيد و حضرت او را آزاد فرمود . ابو رافع مىگفت : من آزاد شدهء رسول خدايم . پس از آنكه عمرو بن سعيد بن عاص در روزگار معاويه ، حاكميت مدينه يافت ، نزد بهىّ بن ابى رافع فرستاد و گفت : تو بندهء چه كسى هستى ؟ گفت : بندهء رسول خدا ( ص ) . پس او را صد تازيانه زد و رهايش كرد . بار ديگر او را فراخواند و گفت : تو بندهء چه كسى هستى ؟ گفت :
بندهء رسول خدا ( ص ) . باز او را صد تازيانه زد ، تا آنكه شمار تازيانهها به پانصد رسيد .
پس از آنكه از مرگ خويش بيمناك شد ، گفت : من بندهء شما هستم . « 4 »
از ديگر كسانى كه نسبت به خاندان پيامبر ( ص ) ابراز خباثت و كينه كردند مروان بن حكم بود . چنان كه از التنبيه نقل شده است كه گفت : ابا محمد ، ابن حبيب بصرى را ديدم
هامش
( 1 ) . مسند احمد ، ج 2 ، ص 522 .
( 2 ) . الغدير ، ج 10 ، ص 264 ؛ نيز ر . ك : جلد دوّم همين مجموعه ، تأليف شيخ نجم الدين طبسى ، ص 193 - 194 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . الغدير ، ج 10 ، ص 265 .