تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
فقيه ، ابن حمزه از امام باقر ( ع ) چنين نقل مىكند : شبى كه بامدادش حسين بن على - صلوات الله عليهما - در آن كشته شد ، رسول خدا ( ص ) ژوليده و غبار آلود و گريان به خواب امّ سلمه آمد . وى گفت : اى رسول خدا ( ص ) چه شده است كه شما را گريان و غبار آلود و ژوليده مىبينم ؟ فرمود : هم اينك فرزندم حسين ( ع ) و يارانش را دفن كردم . امّ سلمه از خواب بيدار شد و با صداى بلند فرياد زد و گفت : اى واى پسرم ! پس مردم مدينه جمع شدند و گفتند : چه مصيبتى بر شما وارد شده است ؟ گفت : پسرم ، حسين بن على ( ع ) كشته شد . گفتند : از كجا دانستى ؟ گفت : رسول خدا ( ص ) گريان و ژوليده و غبار آلود به خوابم آمد و به من خبر داد كه هم اينك حسين و يارانش را دفن كرده است . گفتند : خوابى است آشفته . گفت : همين جا باشيد ، تربت حسين نزد من است ، پس شيشه را نزد آنها آورد و به صورت خون تازه بود » . « 1 »

امّ سلمه نوحهء جنّ را مىشنود

شيخ صدوق از امّ سلمه - همسر پيامبر ( ص ) - نقل مىكند كه گفت : از آن هنگام كه پيامبر ( ص ) وفات يافت صداى نوحهء جنّ را نشنيدم و خود را به من نشان ندادند ، مگر آن شبى كه به مصيبت فرزندم گرفتار شدم . يكى از جنيان مىگفت : آگاه باش اى چشم و با كوشش اشك بريز ؛ كه پس از من بر شهيدان كسى نمىگريد ؛ بر قومى كه مرگ آنان را راهنمايى مىكند ؛ به سوى ستمگرى در سرزمين بنده‌اى . « 2 »
هامش
( 1 ) . الثاقب فى المناقب ، ص 330 ، حديث ، 272 ؛ الهداية الكبرى ، ابو عبدالله حسين بن حمدان خصيبى ، ص 203 ؛ نيز ر . ك : اثبات الوصية ، ص 262 ، عيون المعجزات ، ص 69 ؛ الصراط المستقيم ، ج 2 ، ص 179 ، حديث 7 ؛ مدينة المعاجز ، ج 3 ، ص 489 ، حديث ، 1003 ؛ معالم الزلفى ، ص 90 . ( 2 ) . امالى صدوق ، ص 202 ، مجلس 29 ، ح 218 ؛ ر . ك : احقاق الحق ، ج 11 ، ص 573 ؛ شرح الاخبار ، ج 3 ، ص 167 ، ح 1107 ؛ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 195 ؛ مثير الاحزان ، ص 108 ؛ تاريخ دمشق ، ترجمة الامام الحسين ( ع ) ص 393 - 397 ؛ تذكرة الخواص ، ص 269 ؛ كفاية الطالب ، ص 442 ؛ ذخائر العقبى ، ص 150 ؛ الخصائص الكبرى ، ج 2 ، ص 127 ، مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 199 ، تهذيب الكمال ، ج 6 ، ص 441 ؛ معجم الطبرانى ، ص 2869 ؛ آكام المرجان ، ص 147 ، طبق احقاق الحق ، ج 11 ، ص 573 .