تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
گفت : اى سليمان ! اندكى بعد ابرى بزرگ‌تر از آن آمد و رفت تا به زمين چسبيد . پس صدايى برخاست و شنيدم كه منادى ندا مىدهد : اى خليل خدا فرود آى ! اى ابراهيم فرود آى ! در اين هنگام پيرمردى نمكين و ميانه بالا ، با رويى سپيد آمد تا بالاى سر ايستاد و گفت : سلام بر تو اى اباعبدالله ! سلام بر تو اى باقيماندهء صالحان ! سعادتمند زيستى و آن گاه رانده شدى و به قتل رسيدى و همچنان تشنه بودى تا آنكه خداوند تو را به ما ملحق كرد . خداوند تو را رحمت كند و قاتلت را نبخشايد . واى بر قاتل تو از آتش روز قيامت ! پس كنار رفت و بر يكى از آن صندليها نشست . اندكى بعد ابرى بزرگ فرود آمد كه صداى رعد و پر زدن پرنده از آن به گوش مىرسيد . فرود آمد تا به زمين چسبيد . پس صدايى برخاست و شنيدم كه منادى ندا مىدهد : اى نبىّ خدا فرود آى ! اى موسى بن عمران فرود آى ! در اين هنگام مردى نيرومند و با هيبت كه دو جامه بهشتى به تن داشت ، رفت تا بالاى سر ايستاد و همان سخنى را كه پيش از اين نقل شد تكرار كرد . سپس كنار رفت و بر يكى از آن صندليها نشست . اندكى بعد ابر ديگرى آمد و صدايى همانند رعد و بال زدن پرنده داشت . پس فرود آمد تا بر زمين نشست و شنيدم كسى مىگفت : اى عيسى فرود آى ! اى روح خدا فرود آى ! در اين هنگام مردى را ديدم سرخ روى و زردى در آن ديده مىشد و دو جامه بهشتى به تن داشت . پس آمد تا در كنار سر ايستاد و همان گفته‌هاى آدم را تكرار كرد . پس كنار رفت و روى يكى از آن صندليها نشست . اندكى بعد ابر ديگرى آمد كه صدايى عظيم همانند پر زدن پرنده داشت . پس فرود آمد تا به زمين نشست ؛ و اذان گفته شد و شنيدم كه كسى مىگفت : فرود آى ، اى محمد ! فرود آى ، اى احمد ! فرود آى ! در اين هنگام پيامبر ( ص ) را ديدم كه دو جامهء بهشتى پوشيده بود و در سمت راستش صفى از فرشتگان و حسن و فاطمه - رضى الله عنهما - حضور داشتند . حضرت آمد تا به سر نزديك شد و آن را به سينه چسباند و به شدّت گريست . سپس آن را به مادرش فاطمه ( س ) داد . او نيز آن را به سينه چسباند و به شدّت گريست به طورى كه صداى گريه‌اش بلند شد و هر كس در آنجا صدايش را شنيد با او گريست .