گويد : او پيوسته « منم منم » مىگفت و خود را معرفى مىكرد ، تا آنكه صداى گريه و زارى مردم بلند شد و يزيد كه بيمناك برخاستن فتنه بود ، به مؤذّن دستور داد كه اذان بگويد . پس سخن امام ( ع ) قطع شد و حضرت خاموش گشت .
چون مؤذن گفت : « اللّه اكبر » على بن الحسين ( ع ) گفت : بزرگى را بزرگ شمردى كه هيچ كس را با او قياس نتوان كرد و با حواس درك نگردد . هيچ چيز از خداوند بزرگتر نيست .
مؤذن گفت : « أشهد ان لا إله الا الله » ، على [ بن الحسين ( ع ) ] گفت : مويم و پوستم و گوشتم و خونم و مغزم و استخوانم به آن گواهى مىدهد .
هنگامى كه گفت : « اشهد انّ محمداً رسول الله » ، على [ بن الحسين ( ع ) ] از بالاى منبر رو به يزيد كرد و گفت : اى يزيد ! آيا اين محمّد جدّ توست يا جدّ من ؟ اگر بگويى كه جدّ توست ، دروغ گفتهاى و اگر بگويى كه جدّ من است ، پس چرا خاندانش را كشتى ؟
گويد : چون مؤذّن از اذان و اقامه فراغت يافت ، يزيد پيش رفت « 1 » و نماز ظهر را به جاى آورد « 2 » .
اين خطبه را بسيارى از مورّخان و سيره نويسان نقل كردهاند . برخى آن را به طور كامل نقل كردهاند ، مانند ابن اعثم « 3 » ، خوارزمى « 4 » ، محمد بن ابى طالب « 5 » . برخى بيشترش را نقل كردهاند ، مانند ابن شهر آشوب « 6 » و مجلسى « 7 » . برخى پارهاى از آن را نقل كردهاند ،
هامش
( 1 ) . در الفتوح آمده است : يزيد پيش رفت و با مردم نماز ظهر را برگزار كرد . چون از نمازش فراغت يافت ، فرمان داد تا براى على بن الحسين ( ع ) و خواهران و عمه هايش خانهاى آماده كردند . آنان در آنجا سكونت گزيدند و چندين روز براى حسين ( ع ) نوحه سرايى و گريه كردند .
( 2 ) . مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 69 71 .
( 3 ) . الفتوح ، ج 2 ، ص 185 .
( 4 ) . مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 69 .
( 5 ) . تسلية المجالس ، ج 2 ، ص 391 ؛ بحار الانوار ، ج 45 ، ص 137 ، به نقل از صاحب المناقب .
( 6 ) . المناقب ، ج 4 ، ص 168 .
( 7 ) . بحار الانوار ، ج 45 ، ص 161 ، ح 6 .