هنگام على بن الحسين ( ع ) فرياد بر آورد و خطاب به او گفت : واى بر تو اى سخنگو ! خشنودى آفريدگان را با خشم آفريدگار معامله كردى و آتش جهنّم را بر خود خريدى .
آن گاه فرمود : اى يزيد ! اجازه بده تا بر اين چوبها بالا روم و سخنانى بر زبان آورم كه هم خشنودى خداوند در آن باشد و هم كسانى كه در اينجا نشستهاند ، پاداش و ثواب ببرند .
يزيد نپذيرفت ، ولى مردم گفتند : اى اميرمؤمنان ، اجازه بده تا بالا رود ، شايد چيزى از او بشنويم . يزيد گفت : اگر او از منبر بالا رود ، تا من و خاندان ابو سفيان را رسوا نكند پايين نمىآيد « 1 » . گفتند : مگر او چقدر چيز بلد است ؟ گفت : او از خاندانى است كه دانش با جانشان آميخته و علم به آنها خورانده شده است .
هامش
( 1 )
. طبرسى مشابه اين [ قضيه ] را دربارهء سيد الشهدا در زمان معاويه نقل كرده است . او از موسى بن عقبه نقلكرده است كه گفت : به معاويه گفته شد : مردم به حسين بن على ( ع ) چشم دوختهاند ، كاش فرمان مىدادى كه منبر برود و خطبه بخواند . زيرا زبانش بند مىآيد و لكنت دارد . گفت : « ما دربارهء حسن ( ع ) نيز همين گمان را داشتيم ، اما كار به آنجا كشيد كه او در چشم مردم بزرگ شد و ما را رسوا كرد » . ولى مردم آن قدر اصرار كردند كه به حسين ( ع ) گفت : اى ابا عبد الله ، كاش منبر مىرفتيد و خطبه مىخوانديد . حسين ( ع ) منبر رفت . خداى را حمد و سپاس گفت و بر پيامبرش درود فرستاد . در اين حال از مردى شنيد كه مىگفت : اين كه خطبه مىخواند كيست ؟ حسين ( ع ) گفت : ما حزب پيروزمند خدا ، خاندان نزديك رسول خدا ( ص ) ، و اهل بيت پاكيزهء او و يكى از دو چيز گرانبها هستيم ؛ كه رسول خدا ما را دوّم كتاب خدا قرار داد . كتابى كه تفصيل همه چيز در آن است ، باطل نه از پيش به آن وارد نه از پس . در تفسير قرآن بر ما تكيه مىشود ، تأويلش ما را به عقب نمىاندازد ، بلكه از حقايقش پيروى مىكنيم . پس ، از ما اطاعت كنيد . چرا كه اطاعت ما واجب است و همپايه اطاعت از خدا و پيامبرش مىباشد . خداى عزّ وجلّ فرموده است : « خداو پيامبر را اطاعت كنيد و از اولو الامر فرمان بريد و چون در امرى اختلاف كرديد ، آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد » ( نساء ، 59 ) ؛ فرمود : « و اگر آن را به پيامبر و اولو الامرشان برگشت مىدادند ، از حقيقت امر آگاه مىشدند و اگر فضل و رحمت خدا نبود ، جز اندكى همگى از شيطان پيروى مىكرديد ( نساء ، آيه 83 ) . از اينكه به نداى شيطان گوش فرا دهيد شما را بيم مىدهم . چرا كه او دشمن آشكار شماست و در آن صورت مانند دوستانش خواهيد بود كه به آنهاگفت : « امروز هيچ كس بر شما پيروز نخواهد شد و من شما را پناه خواهم داد . ولى وقتى دو گروه رو در رو شدند به عقب بازگشت و گفت : من از شما بيزارم » ( انفال ، آيه 48 ) . آن گاه از شمشيرها ضربت خواهيد خورد ، نيزهها به تن شما فرود خواهد رفت ، عمودها شما را خرد خواهد كرد و تيرها شما را هدف خواهد گرفت . سپس ايمان كسانى كه پيشتر ايمان نياورده و در ايمانشان خيرى كسب نكرده باشند پذيرفته نمىگردد .
معاويه گفت : اى ابا عبد الله ! بس است ، حقّ سخن را ادا كردى ! ( الاحتجاج ، ج 2 ، ص 94 ) .