و توانستهاى با زور بر خاندان رسول خدا ( ص ) چيره گردى . به گمان خود انتقام كافران فاسق روز بدر را گرفتى و دشمنىاى را كه پنهان مىكردى و كينههايى را كه همانند آتش در آتشزنه پنهان بود آشكار كردى و تو و پدرت خون عثمان را بهانه قرار داديد . واى بر شما از داورى روز جزا ! به خدا سوگند كه اگر از ضربت دستم رهيدهاى از زخم زبانم نخواهى رست . « 1 »
طبرى از زبان قاسم بن عبدالرحمن غلام يزيد نقل مىكند كه يزيد پس از تمثّل جستن به ابيات حصين گفت : به خدا سوگند اى حسين ! اگر من با تو رو در رو مىشدم تو را نمىكشتم . « 2 »
اين نقل از چند جهت اشكال دارد :
الف - راوى غلام يزيد و به خودى خود متّهم است .
ب - اگر به قتل امام ( ع ) راضى نبود ، چرا نسبت به سر ايشان بىادبى كرد و چرا دستور داد كه خاندانش را به اسيرى به شام بياورند .
ج - ما دلايل كافى ارائه داديم كه او هم فرمان قتل حسين ( ع ) را داد و هم از قتل وى خوشنود بود ؛ و به حكم قاعده ، كار به او نسبت داده مىشود .
د - اگر هم اين نقل درست باشد مىگوييم : او اين سخنان را تنها براى رعايت شرايط مجلس و بقاى حكومتش بر زبان رانده است . دليلش هم اين است كه سبط ابن جوزى از ابن ابى الدنيا نقل مىكند كه يزيد با چوبدستى بر لب و دندان حسين ( ع ) زد و شعر حصين بن حمام مرّى را خواند :
پس همگان او را نكوهش كردند و ترك گفتند . « 3 »
به اين ترتيب بىپايگى نقل طبرانى از محمّد بن حسن مخزومى روشن مىشود ؛ كه گفته است : هنگامى كه بار و بنه حسين بن على ( ع ) را نزد يزيد آوردند و سرش را پيش وى نهادند ، گريست و گفت : « سرهايى را مىشكافتيم . . . » به خدا سوگند كه اگر من ملازم تو بودم هرگز تو را نمىكشتم . « 4 » علاوه بر اين ، روايت به وسيلهء محمد بن حسن - پسر زباله -
هامش
( 1 ) . تذكرة الخواص ، ص 276 .
( 2 ) . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 352 .
( 3 ) . مرآة الزمان ، ص 99 ( مخطوط ) طبق نقل عبرات المصطفين ، ج 2 ، ص 315 .
( 4 ) . المعجم الكبير ، ج 3 ، ص 124 ، ح 2848 ؛ تاريخ الاسلام ، ج 2 ، ص 350 .