عمر شريف آن حضرت را در روز شهادتش بين 18 « 1 » تا 27 « 2 » سال نوشتهاند . خوارزمى در وصف ميدان رفتن على اكبر مىنويسد : « سپس على بن الحسين ( ع ) كه مادرش ليلى دختر ابى مرّه عروة بن مسعود ثقفى بود ، « 3 » به ميدان رفت . او در آن روز هجده سال
هامش
( 1 ) - ر . ك : مقتل الحسين ( ع ) ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 34 ؛ الارشاد ، مفيد ، ج 2 ، ص 106 ؛ اعلام الورى ، طبرسى ، ج 1 ، ص 464 ؛ تسلية المجالس ، ج 2 ، ص 310 ؛ شرح الاخبار ، قاضى نعمان ، ج 3 ، ص 152 .
بلى در برخى منابع تاريخى تصريح شده كه ايشان در هنگام كشته شدن 17 سال داشته است . ( ر . ك : منتخب طريحى ، ص 443 ) . ولى او تنها كسى است كه اين مطلب را نقل كرده است .
ابن نما در مثير الاحزان ( ص 68 ) نوشته است : « او در آن هنگام بيش از ده سال داشت » و همانطور كه مىبينيد اين قول نادرست است .
سيد محسن امين عاملى تصريح دارد به اينكه وى در آن روز 19 سال داشته است . ( ر . ك : لواعج الاشجان ، ص 150 ) .
( 2 ) - ر . ك : مقتل الحسين ( ع ) ، مقرّم ، ص 255 .
( 3 ) - شيخ قمى مىنويسد : « عروة بن مسعود يكى از بزرگان چهارگانه در اسلام و يكى از دو مرد بزرگى استكه در سخن خداى متعال به نقل از كفار آمده است : « و گفتند چرا اين قرآن بر مرد بزرگ يكى از دو شهر نازل نشد ؟ » . او همان كسى است كه قريش او را در روز حديبيه نزد پيامبر فرستادند و او در حالى كه كافر بود با آن حضرت پيمان صلح برقرار كرد . وى در سال نهم هجرى پس از بازگشت حضرت مصطفى از طائف اسلام آورد ؛ و از پيامبر ( ص ) اجازه بازگشت نزد خانوادهء خويش را خواست . آنگاه بازگشت و قوم خويش را به اسلام دعوت كرد . به همين دليل هنگامى كه وى مشغول گفتن اذان بود ، يك نفر او را هدف تير قرار داد ؛ كه بر اثر آن درگذشت . رسول خدا ( ص ) با شنيدن اين خبر فرمود : مثل عروه مثل صاحب ياسين است كه قومش را دعوت كرد و او را كشتند . همچنين در شرح شمائل المحمّديه در شرح اين سخن رسول خدا ( ص ) كه فرمود : « و عيسى بن مريم را ديدم كه بيش از هر كس به عروة بن مسعود شباهت داشت . » نيز اين مطلب آمده است . ( نفس المهموم ، ص 307 )
جزرى در أسد الغابه به نقل از ابن عباس گويد : رسول خدا ( ص ) فرمود : در اسلام چهار تن سرورند : بشر بن هلال عبدى ، عدى بن حاتم ، سراقة بن مالك مدلجى و عروة بن مسعود ثقفى ( أسد الغابه ، ج 1 ، ص 191 ) . استاد قرشى به نقل از نسب قريش ( ص 57 ) مىنويسد : عمر سعد يكى از يارانش را فرستادو او خطاب به على اكبر فرياد زد : تو با اميرالمؤمنين - يعنى يزيد - خويشاوندى و ما قصد داريم كه اين خويشاوندى را پاس داريم . اگر بخواهى به تو امان مىدهيم .
على بن الحسين ( ع ) او را به ريشخند گرفت و گفت : رعايت خويشاوندى رسول خدا ( ص ) سزاوارتر است . ( ر . ك : حياة الامام الحسين بن على ( ع ) ، ج 3 ، ص 244 )
بر آگاهان پوشيده نيست كه مقصود از خويشاوندى با يزيد ، خويشاوندى از طريق ميمونه دختر ابى سفيان بن حرب است . چرا كه وى مادر ليلى ، دختر أبى مرّة بن عروة بن مسعود ثقفى است ( ر . ك : تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) ، ص 150 ؛ الشجرة المباركه ، فخر رازى ، ص 73 ؛ عيون الاخبار ، ابن قتيبه ، ص 99 ؛ مقتل الحسين ( ع ) مقرّم ، ص 256 ) در برخى از منابع - به خلاف مشهور - آمده است كه نام مادر على اكبر ( ع ) آمنه بود . اين مطلب در طبقات ابن سعد ( ترجمة الامام الحسين ( ع ) و مقتله ) از بخش چاپ نشده كتاب الطبقات الكبرى ، ابن سعد ، تحقيق سيد عبد العزيز طباطبايى ، ص 57 ) آمده است . همچنين اين مطلب به صورت ترديدآميزى در كتاب نسب قريش ( ص 57 ) از عبداللَّه بن مصعب زبيرى نقل شده است .