تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
هنگام آمدنش او را شناختم . من او را در جنگها ديده بودم . او شجاع‌ترين مردم بود . گفتم : اى مردم اين كسى كه مىبينيد ، شير شيران است . اين ابن شبيب است . مبادا كسى از شما تنها به مبارزه‌اش برود . عابس فرياد زد : آيا مرد ميدانى هست ؟ عمر سعد گفت : سنگبارانش كنيد . به دنبال آن ، باران سنگ از هر سوى آغاز شد عابس كه چنين ديد ، زره و كلاهخودش را افكند و به مرم حمله ور شد . به خدا سوگند ديدم كه دويست تن از مردم در برابر وى گريختند . آنگاه سپاه عمر سعد از همه سو محاصره‌اش كردند و او را به قتل رساندند . پس از آن من چند نفر را ديدم كه سرش را دست به دست مىكردند و هر كدامشان مدعى بود كه او عابس را كشته است . سپس نزد عمر سعد رفتند و او گفت : « دعوا مكنيد ، او تنها به وسيله يك نيزه كشته نشده است « 1 » ؛ و با اين سخن همه را از يكديگر جدا كرد » . « 2 »

شهادت دو برادر انصارى

آن دو ، سعد بن حرث انصارى عجلانى و ابوالحتوف بن حرث انصارى عجلانى بودند كه در روز عاشورا به امام ( ع ) پيوستند . سماوى مىنويسد : « آن دو اهل كوفه و از خوارج بودند ، كه در آغاز با عمر سعد به جنگ امام حسين ( ع ) آمده بودند . صاحب حدائق مىنويسد : چون روز دهم فرا رسيد و ياران حسين ( ع ) به شهادت رسيدند ، آن حضرت فرياد بر آورد : آيا ياورى هست كه ما را مدد دهد ! و زنان و كودكان با شنيدن اين ندا ، آه و ناله سر دادند . سعد و برادرش ابوالحتوف نيز نداى حسين ( ع ) و آه و ناله كودكانش را شنيدند و آنگاه با شمشيرهاى آخته به سوى حسين ( ع ) رفتند و با دشمنانش به مبارزه پرداختند . آن دو آنقدر جنگيدند تا گروهى از دشمن را كشته و گروهى ديگر را زخمى كردند و سرانجام در كنار يكديگر كشته شدند . » « 3 »
هامش
( 1 ) - در مقتل الحسين خوارزمى ( ج 2 ، ص 27 ) آمده است كه يك نفر به تنهايى او را نكشته است . همين طوردر تسلية المجالس ، ج 2 ، ص 298 . ( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 329 ؛ ر . ك : مقتل الحسين ( ع ) ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 26 - 27 . ( 3 ) - ابصار العين ، ص 159 ؛ الحدائق الورديه ، ص 122 ؛ تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) ، ص 154 .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 293 | عزت الله مولائی / محمد جعفر الطبسي / عبد الحسين بينش