گفت : چه مىكنم ؟ همراه تو و در ركاب پسر دختر رسول خدا ( ع ) مىجنگم تا كشته شوم .
گفت : گمان من نيز همين بود . اما نه ، نخست نزد ابا عبداللَّه برو تا به تو نيز مانند ديگر يارانش اجازه ميدان دهد ، تا من نيز بر شكيبايى خويش نسبت به تو پاداش بخواهم . زيرا در اين ساعت هر كس ديگرى هم با من مىبود كه از تو به من نزديكتر مىبود بسيار شادمان مىشدم كه تقديم كنم و پاداش بخواهم . زيرا امروز روزى است كه در آن هر اندازه مىتوانيم بايد ثواب بر گيريم ، كه چون فردا رسد عملى در كار نيست و فقط حساب است !
« . . . او نيز پيش رفت و بر حسين ( ع ) سلام كرد و رفت و جنگيد تا كشته شد ! » « 1 »
شيخ مفيد مىنويسد : « پس از او « 2 » شوذب ، غلام شاكر ، پيش آمد و گفت : درود و رحمت و بركات خداوند بر تو باد اى ابا عبداللَّه ، خداوند يار و نگهدارت باد . سپس آن قدر جنگيد تا كشته شد - خدايش رحمت كناد . » « 3 »
شهادت عابس بن ابى شبيب شاكرى
پس از كشته شدن شوذب ، عابس به حضور امام ( ع ) رسيد و عرض كرد : « اى ابا عبداللَّه به خدا سوگند ، بر روى زمين هيچ خويش و بيگانهاى نزد من عزيزتر از شما نيست . اگر چيزى عزيزتر از جان خويش مىداشتم كه مىتوانستم بدان وسيله شما را از ستم و كشته شدن برهانم ، به يقين چنين مىكردم . آنگاه گفت : السلام عليك يا ابا عبداللَّه ، اينك خداى را گواه مىگيرم كه بر راه تو و پدرت هستم !
آنگاه با وجود ضربتى كه از ناحيه پيشانى خورده بود ، « 4 » شمشير كشيد و به ميدان رفت .
مردى همدانى به نام ربيع بن تميم كه شاهد آن روز بوده است مىگويد :
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 329 ؛ و ر . ك : مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 26 .
( 2 ) - يعنى حنظلهء شبامى ( ر . ك : الارشاد ، ج 2 ، ص 105 ) .
( 3 ) - الارشاد ، ج 2 ، ص 105 .
( 4 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 329 ؛ و ر . ك : انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 404 ؛ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 26 - 27 .