اما خوارزمى داستان شهادت جناده و پس از وى پسرش عمرو را اين گونه نقل كرده است : « پس از او « 1 » جنادة بن حرث انصارى « 2 » به ميدان رفت و مىگفت :
من جناده فرزند حارث هستم ، نه ضعيفم و نه بيعت خويش را مىشكنم ، تا آنكه وارثم از ميان اندامهاى مانده در خاك برخيزد . آنگاه حمله كرد و آن قدر جنگيد تا كشته شد .
پس از او عمروبن جناده به ميدان آمد و اين شعر را مىخواند :
من گلوى پسر هند را سخت مىفشارم ،
و به همراه قهرمانان انصار و مهاجرانى كه در ميان گرد و غبار جنگ ،
نيزههاشان از خون كافران رنگين شده است ، او را درون خانهاش هدف تير قرار مىدهم .
شمشير مهاجر و انصار در روزگار پيامبر از خون كافران رنگين بود و امروزه از خون تبهكاران رنگين است .
امروز از خون گروهى رنگين است كه براى يارى اشرار قرآن را به كنار نهادهاند ؛
اينان در پى انتقام كشته شدگان بدر هستند و امروز شمشيرهاى برنده به دست گرفتهاند .
به پروردگارم سوگند كه من هيچ گاه دست از زدن تبه كاران با شمشير برّنده برنخواهم داشت ،
امروزه اين حقى است كه بر من واجب است و هر روزى كه در آن درگيرى و بگو مگو باشد .
آنگاه حمله كرد و جنگيد تا كشته شد » . « 3 »
خوارزمى آنگاه به نقل داستانى مىپردازد كه سماوى و مقرّم هر دو ، آن را براى جوانى ديگر نقل كردهاند . او مىنويسد : « سپس جوان ديگرى بيرون آمد كه پدرش در ميدان
هامش
( 1 ) - يعنى پس از نافع بن هلال جملى ( ر . ك : مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 24 - 25 ) .
( 2 ) - در ميان ياران امام حسين ( ع ) كه در كربلا در ركاب آن حضرت به شهادت رسيدند ، دو تن به نام جناده بودهاند . يكى جنادة بن حرث مرادى مذحجى سلمانى كوفى كه همراه عمرو بن خالد صيداوى و گروهى ديگر در آغاز جنگ به شهادت رسيد . ديگرى جنادة بن كعب بن حرث انصارى خزرجى كه در حمله نخست به شهادت رسيد . ( ر . ك : ابصار العين ، ص 144 و 158 . )
( 3 ) - مقتل الحسين ( ع ) ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 25 - 26 .