جمل و صفين از آغاز جنگ خوددارى ورزيد . « 1 » دليلش هم اين است كه دعوتگر به سوى حق كه به نيروى دليل و درستى و برهان خويش در موضعى كه اتخاذ كرده اطمينان دارد ، تا هنگامى كه راه گفت و گوى معقول و روشن ساختن دلها به نور حقيقت باز است ، دليلى براى جنگ نمىبيند ؛ چرا كه اصل نهايى در نظر اين دعوتگران هدايت به سوى پروردگار است ، نه جنگ . چنانچه آغاز به جنگ كنند ، به دست خودشان راه نفوذ به عقل و دل كسى كه قصد هدايتش را دارند بستهاند و مانع رسيدن دلايل خود به آنان گشتهاند . حتى در اين صورت ، حجت به دست دشمنان مىافتد و با اين كار حجت آنان نقض مىشود . زيرا آنان حق دارند كه بگويند : اگر قصد داشتى كه ما را به راه حق هدايت كنى پس چرا جنگ با ما را آغاز كردى ؟ ! و اين چيزى است كه هرگز از ساحت مقدس اهل بيت عصمت و طهارت و نيز پيروان آن بزرگواران سر نمىزند .
احتجاجهاى امام ( ع ) در ميدان نبرد
امام حسين ( ع ) - با آنكه مىدانست كه آن گروه با او خواهند جنگيد - اصرار داشت كه استدلالهايش را به دشمن برساند ، تا آنكه نزد خداوند حجت را بر آنان تمام كرده باشد و آنهايى كه مىتوانند از شناخت حق و حقيقت بهرهمند شوند نجات يابند و عموم امت و نسلهاى آينده از طريق بيانات استدلالى ايشان به حقانيت قيامش و به شايستهتر بودن ايشان به خلافت مسلمانان و ابعاد مظلوميت آن حضرت پى ببرند .
يعقوبى در تاريخ خويش مىنويسد : « چون بامدادان فرا رسيد ، امام ( ع ) بيرون رفت و با مردم سخن گفت و حق خويش را بر آنان بزرگ شمرد و خداى عزوجل و پيامبرش را به
هامش
( 1 ) - هنگامى كه معاويه در صدد بستن آب بر روى سپاه اميرالمؤمنين ( ع ) برآمد - پس از آنكه شاميان نهر رااز دست سپاهيان امام ( ع ) گرفتند - ياران آن حضرت نزد وى شكايت بردند . ايشان صعصعة بن صوحان را نزد معاويه فرستاد و به وى گفت : « نزد معاويه برو و بگو : ما اين مسير را تا اينجا پيمودهايم و من پيش از اتمام حجت دوست ندارم جنگ را آغاز كنم . تو سپاهت را فرستادى و آنان در جنگ با ما پيش دستى كردند و جنگ با ما را آغاز كردى ؛ نظر ما اينك برخوددارى از جنگ است تا آنكه تو را دعوت كنيم عليه تو احتجاج كنيم . . . » ( ر . ك : وقعة صفين ، ص 160 - 161 )