بلاذرى گويد : آنگاه مرد ديگرى آمد و گفت : حسين كجاست ؟ فرمود : من اينجايم . گفت :
مژده باد تو را به آتشى كه هم اينك به آن در افتى ! فرمود : چنين نيست و من مژدهء پروردگارى مهربان و شفاعتپذير را مىشنوم . تو كيستى ؟ گفت : شمر بن ذى الجوشن .
حسين ( ع ) فرمود : اللَّه اكبر ! رسول خدا ( ص ) فرمود : « من سگى خالدار را مىبينم كه خون خاندانم را مىليسد ! » . « 1 »
اشاره
ممكن است توجه پژوهشگران به اين مطلب جلب شود كه طبق روايت نخست بلاذرى ، امام ( ع ) خطاب به مسلم بن عوسجه فرمود : « بر او تير ميفكن كه من دوست ندارم جنگ با آنان را آغاز كنم » . پس از آنكه حرّ كار را بر آنان سخت گرفت ، زهير گفت : اجازه بدهيد كه با اينان بجنگيم . چرا كه جنگ ما با آنان در اين ساعت آسانتر است از اينكه با آنهايى كه از اين پس به آنان مىپيوندند . بجنگيم » . « 2 » حضرت در پاسخ وى فرمود : « . . . ولى من دوست ندارم كه جنگ با آنان را آغاز كنم ، تا آنكه آنان جنگ با مرا آغاز كنند . » « 3 » آرى ، پافشارى امام ( ع ) بر عدم آغاز جنگ ، از سنتهاى دعوتگران حق در مبارزه با منحرفان از راه هدايت ، براى دعوت آنان به راه راست است . پيش از آن ، پدرش امير المؤمنين ، على ( ع ) ، در جنگهاى
هامش
( 1 ) - انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 401 .
( 2 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 334 ، به نقل از الفتوح ، ج 5 ، ص 143 با اندكى تفاوت . در الفتوحآمده است : « ولى من نمىخواهم كه آنان را با جنگ بيم دهم ، مگر آنكه آنها جنگ با مرا آغاز كنند » ؛ و ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 307 ؛ اخبار الطوال ، ص 352 .
( 3 ) - همان .