حماسه عاشورا
طبرى مىنويسد كه امام حسين ( ع ) يارانش را آمادهء جنگ كرد و نماز صبح را با آنان گزارد ، همراهان وى سى و دو سوار و چهل پياده بودند . زهير بن قين را در ميمنه و حبيب بن مظاهر را در ميسره قرار داد و پرچم را به دست برادرش عباس بن على ( ع ) سپرد . « 1 »
خيمهها را در پشت قرار دادند و از بيم آنكه مبادا دشمن از پشت حمله كند فرمود تا پشت خيمهها آتش افروختند . گويد : « در پشت خيمهها گودالى بود . امام حسين ( ع ) مقدارى هيزم آورد و سپس فرمود تا در ساعتى از شب آن گودال را كندند و به صورت خندق درآوردند .
آنگاه چوپ و هيزمها را درون آن افكندند و گفتند : چون با ما به جنگ در آيند خندق را آتش مىزنيم تا نتوانند از پشت به ما حمله كنند ؛ و با آنان از يك سو بجنگيم . اين كار را كردند و به حالشان سودمند افتاد . » « 2 »
هامش
( 1 ) - مرحوم مقرّم گويد : « پرچم را به برادرش عباس داد ؛ چونكه قمر بنى هاشم را از ديگر همراهان براى اين كار شايستهتر و با غيرتتر ديد . عباس نسبت به آن حضرت از همه مهربانتر بود ، مردم را بيش از همه به سويش مىخواند ، بيش از همه صلهء رحم مىكرد ، از كسانى كه به او پناهنده مىشدند بيش از ديگران حمايت مىكرد ، در برابر نيزهها پايمردتر و از همه آرامتر و نيرومندتر بود » . ( مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 225 ) .
( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 317 ، ارشاد 2 ، 95 با اندكى تفاوت و الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 286 . در اينجا ناگزير بايد اشاره كرد كه طبرى اين رويداد را از وقايع آغاز روز عاشورا مىداند . او از غلام عبدالرحمن بن عبد ربه انصارى نقل مىكند كه گفت : همراه با آقايم بودم . چون مردم حاضر شدند به حسين ( ع ) حمله كردند ، فرمود تا چادرى بر پا كردند ، آنگاه دستور داد مشك آوردند و درون كاسهاى بزرگ يا يك سينى ، نرم كردند . حسين وارد آن چادر شد و خويش را با نوره پاكيزه ساخت . گويد : در آن هنگام آقايم عبدالرحمن بن عبدربه و برير بن خضير بر در چادر به يكديگر تنه مىزدند تا كدامشان پس از حسين نوره بكشد . برير با عبدالرحمن شوخى مىكرد ؛ و او مىگفت تو را به خدا از ما در گذر كه حالا وقت شوخى نيست ! برير گفت : به خدا سوگند ، خويشانم مىدانند كه چه در جوانى و چه در پيرى اهل شوخى نبودهام ، ولى اينك مرا مژده ديدار خداوند مىدهند و به خدا سوگند كه فاصلهء ميان ما و حور العين همين قدر است كه اينان به روى ما شمشير بكشند . من دوست دارم كه آنان هر چه زودتر اين كار را انجام دهند ! گويد : چون حسين ( ع ) فراغت يافت ما رفتيم و نوره كشيديم . گويد : سپس حسين ( ع ) بر مركب خويش سوار شد و قرآنى خواست و در برابر خويش نهاد . گويد : يارانش در برابر وى به سختى جنگيدند ؛ و من چون ديدم كه همهء آنان كشته شدهاند ، گريختم و آنها را ترك گفتم . ( تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 318 ؛ و ر . ك : الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 286 ؛ انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 396 - 395 با اندكى تفاوت )
به دو نكته زير بايد توجه داشت : اول اينكه طبق پژوهش ، طبرى تنها كسى است كه اين روايت را نقل كرده و ديگران نيز از او گرفتهاند ، و دوم اين كه لازمهء كشيدن نوره اين است كه پس از آن ، از آب استفاده شود ؛ و اين دلالت بر وجود آب فراوان در سپاه امام دارد . به طورى كه كسانى بتوانند براى مثال ، براى كشيدن نوره از آن استفاده كنند . اين خلاف نقل مشهور است كه در سپاه امام هيچ آب نبود ؛ و چنان كه از برخى روايات استفاده مىشود از روز هشتم تا ظهر روز دهم ، آب به اتمام رسيده بود .