براى رويارويى با امام بسيار آماده بود . مورخان از حجم بالاى اين آمادگى سخن مىگويند :
آهنگران و سازندگان سلاح در كوفه شب و روز مشغول كار بودند ؛ بيش از ده روز تير مىتراشيدند و شمشير صيقل مىدادند . ابن زياد سپاهى چنان نيرومند را به جنگ امام حسين ( ع ) فرستاد كه مىتوانست سرزمينى را با آن فتح كند . « 1 »
برخى پژوهشگران بر اين باورند كه حداقل شمار سپاه اموى كه به جنگ امام حسين ( ع ) در كربلا رفت سى هزار تن بود . زيرا روايتى از امام حسن ( ع ) داريم كه خطاب به امام حسين ( ع ) مىفرمايد :
ولى اى ابا عبداللَّه هيچ روزى مانند روز تو نيست . سى هزار مرد بر تو گرد مىآيند كه مدعىاند از امت جدمان محمد ( ص ) و مسلمان هستند . آنان براى كشتن و ريختن خون تو و شكستن حرمت تو و اسارت زن و فرزند تو و غارت اموال تو همدست و همداستان مىشوند . . . « 2 »
در روايت ديگرى ، امام زين العابدين ( ع ) مىفرمايد : « هيچ روزى مانند روز حسين ( ع ) نبود . سى هزار مرد كه به پندار خودشان از اين امت بودند ، بر او گرد آمدند و همه به ريختن خونش به خداوند تقرّب مىجستند . هر چه او خداى را به يادشان آورد نپذيرفتند تا آنكه از روى ستم و سركشى و عداوت ، او را كشتند . » « 3 »
ولى تأملى دقيق در اين دو روايت شريف نشان مىدهد كه اين سى هزار تن كسانى بودند كه با كشتن وى به خداوند تقرّب مىجستند . در حالى كه از نظر تاريخى ثابت است كه دل بيشتر اهل كوفه با امام حسين ( ع ) بود و با زور در كربلا احضار شده بودند . « 4 » چنين كسانى
هامش
( 1 ) - حياة الامام الحسين بن على ( ع ) ، ج 3 ، ص 124 .
( 2 ) - امالى ، شيخ صدوق ، ص 101 ، مجلس 24 ، شماره 1 .
( 3 ) - همان ، ص 373 - 374 ؛ مجلس 70 ، حديث شماره 10 .
( 4 ) - ابن زياد كسانى را كه از رفتن به جنگ امام حسين ( ع ) خوددارى مىورزيدند به سختترين كيفرهاتهديد كرد ؛ مثلًا تهديد كرد كه همهء بزرگان ، سرپرستان اقوام و بازرگانان و ساكنان شهر بايد بيرون بيايند و با من اردو بزنند . از اين روز به بعد هر مردى ديده شود كه از پيوستن به سپاه خوددارى مىكند امان از او برداشته است ! ( انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 387 - 386 ) و نيز به قعقاع بن سويد بن عبدالرحمن بن جبير منقرى فرمان داد كه همراه يك گروه از سواران در كوفه گشت بزنند ، و او مردى از همدان و بنا به روايت دينورى از اهل شام را يافت كه در طلب ارث خود به كوفه آمده بود . او را نزد ابن زياد آوردند كه به قتل رساند . به اين ترتيب هيچ بالغى در كوفه نبود ، مگر آنكه در نخيله به سپاه پيوست » ( همان مأخذ ، ج 3 ، ص 387 ؛ ر . ك : الاخبار الطوال ، ص 255 ) . مورخان دربارهء ناخشنودى مردم از رفتن به جنگ با حسين ( ع ) سخن گفتهاند . بلاذرى گويد : مردم در گروههاى هزار نفرى اعزام مىشدند ولى سيصد يا چهار صد و يا كمتر از آن به مقصد نمىرسيدند ، چرا كه از اين اعزام ناراضى بودند ( همان ، ج 3 ، ص 387 ) . دينورى گويد : « گويند : ابن زياد هرگاه شمارى فراوان از مردان را به جنگ حسين ( ع ) مىفرستاد هنگام رسيدن بر كربلا جز اندكى از آنها باقى نمىماند . از آنجا كه جنگ با حسين ( ع ) را خوش نمىداشتند . باز مىگشتند و سرپيچى مىكردند ! » الاخبار الطوال ، ص 254 . طبرى از سعدبن عبيده نقل مىكند كه او در واقعهء كربلا بزرگانى از كوفه را ديده است كه روى بلندى ايستاده ، مىگريستند و مىگفتند : خداوندا پيروزيت را نازل فرما يعنى بر حسين ( ع ) . سعد به آنان گفت : اى دشمنان خدا ! چرا پايين نمىآييد و ياريش نمىكنيد ؟ ! ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 295 ) .