گويند : سپس مسلم بن عوسجه پس از دستگيرى و قتل مسلم و هانى مدتى مخفى شد .
سپس با خانوادهاش سوى حسين گريخت و در كربلا به او رسيد و جانش را فدا كرد . « 1 »
مسلم بن عوسجه در روز عاشورا چنان پيكارى سخت كرد كه مانند آن شنيده نشده است . او به دشمن حمله مىكرد و با شمشير آخته چنين رجز مىخواند :
اگر درباره من بپرسيد . مردىام پشمينه پوش و در ميان بنى اسد از منزلتى و الا برخوردارم .
هر كس به من ستم كند از راه هدايت منحرف و به جبّار بى نياز كافر است . « 2 »
هنگامى كه بر زمين افتاد ، حسين ( ع ) بر سر بالينش رفت كه هنوز رمقى در بدن داشت .
حضرت فرمود : اى مسلم خدايت رحمت كناد و اين آيه را خواند « برخىشان درگذشتند و برخى در انتظارند و هيچ تغييرى نكردند » ؛ « 3 » سپس به او نزديك شد . آنگاه مسلم در پاسخ سخنان حبيب بن مظاهر - كه پيشتر گفته شد - با اشاره به امام حسين ( ع ) گفت :
« آرى ، خدايت رحمت كناد ! سفارش مىكنم با اين مرد همراه باش تا در ركابش جان بدهى ! » « 4 »
چون روح پاكش پرواز كرد ، كنيزش فرياد برآورد : واى سرورم ! واى مسلم بن عوسجه ! ياران عمر كشتن وى را به يكديگر مژده مىدادند . در اين هنگام شبث بن ربعى خطاب به آنان گفت : مادر به عزايتان بنشيند ! كسانتان را به دست خود مىكشيد و خود را براى ديگران زبون مىكنيد ! آيا براى كشته شدن كسى چون مسلم بن عوسجه شادمانى مىكنيد ؟ به آن كه سر به فرمانش سپردهام سوگند ، وى را در جاهاى بزرگ بسيارى ديدهام . او را در روز سَلَق آذربايجان ديدم كه پيش از رسيدن سپاه مسلمانان ، شش تن از مشركان را كشت ! آيا كسى چون او از شما كشته مىشود و شما شادى مىكنيد ؟ ! « 5 »
هامش
( 1 ) - ابصار العين ، ص 109 .
( 2 ) - همان ، ص 110 .
( 3 ) - احزاب ( 33 ) ، آيه 23 .
( 4 ) - ر . ك : ابصار العين ، ص 104 و 110 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 332 - 333 .
( 5 ) - همان ، ص 110 - 111 ؛ و ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 333 .