تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
پس از انتقام يارانم ، به انتقام خويش خواهم رسيد و اندوه را در برابر اندوه دفع مىكنم جهاد من در فرو افتادن در لهو و لعب نيست . سپس حمله كرد و آن قدر جنگيد تا گروهى از آنان را كشت . سپس نزد مادر و همسرش بازگشت و در برابر آن دو ايستاد و گفت : مادرجان ، آيا راضى شدى ؟ مادر گفت : راضى نمىشوم تا آن كه در حضور حسين ( ع ) كشته شوى ! همسرش گفت : تو را به خدا ، مرا به مصيبت خويش گرفتار مكن ! مادرش گفت : فرزندم ، سخن او را مپذير . برگرد و در حضور فرزند رسول خدا ( ص ) پيكار كن ؛ كه در روز قيامت نزد خداوند از ما شفاعت كند . او بازگشت و اين چنين مىگفت : امّ وهب تعهد مىكنم كه در ضربت زدن با نيزه و شمشير از آنان پيشدستى كنم . و ضربتم ، ضربت جوان مؤمن به پروردگار باشد . تا آنكه اين مردم تلخى جنگ را بچشند . من مردى هستم زهره دار و عصب دار . و در هنگام حادثه سستى نمىكنم . پروردگار دانا مرا بس است ، بس . او آن قدر جنگيد تا نوزده سوار و دوازده پياده را كشت . سپس دستانش قطع شد . همسرش تير خيمه را به دست گرفت و نزد او رفت و گفت : پدر و مادرم فدايت باد ! در دفاع از حريم پاك رسول خدا ( ص ) پيكار كن . وهب رفت كه او را نزد زنان بازگرداند ، ولى او كنار جامه‌اش را گرفت و گفت : باز نمىگردم تا آن كه همراهت بميرم ! پس حسين ( ع ) به او فرمود : خداوند به شما خانواده پاداش خير دهد . خدايت رحمت كند ، نزد زنان بازگرد ؛ و او بازگشت . وهب آن قدر جنگيد تا كشته شد . سپس همسرش رفت تا خون از سر و صورتش پاك كند . چون شمر او را ديد ، به غلامش فرمان داد تا با تير خيمه‌اى كه همراه داشت او را بزند . او نيز زد و زن را كشت . وى نخستين زنى بود كه در سپاه حسين ( ع ) كشته شد .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 262 | شيخ محمد جواد طبسي / عبد الحسين بينش